<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#">

  <channel>
    <title>NOQTE نقطه ته خط - Blogs</title>
    <link>http://noqte.com/</link>
    <description>نقطه ته خط NOQTE - طنزنوشت‌هاي ناصر خالديان</description>
    <dc:language>en-us</dc:language>
    <dc:creator></dc:creator>
    <dc:date>2008-05-09T16:22:46+03:30</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="" />
    <sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>

  <item>
    <title>كاش مي‌شد دانلودت كنم</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=265</link>
    <description><![CDATA[براده نبات‌هاي ديجيتالي از وبلاگستان فارسي]]></description>
    <guid isPermaLink="false">265@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>رسانه</dc:subject>
    <dc:date>2007-12-23T03:23:37+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>استريپ‌تيز در دفتر كيهان</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=264</link>
    <description><![CDATA[درباره توهم سطح بالا يا وبلاگ به مثابه قرص اكس]]></description>
    <guid isPermaLink="false">264@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>رسانه</dc:subject>
    <dc:date>2007-12-04T16:52:59+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>عمله‌هاي فاشيسم در پوست ليبراليسم</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=263</link>
    <description><![CDATA[در نژادستيزي نشريه‌اي كه مي‌خواست تايم باشد]]></description>
    <guid isPermaLink="false">263@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>اجتماعي</dc:subject>
    <dc:date>2007-11-02T07:09:20+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>قبله‌ي گربه‌هاي عالم (2)</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=262</link>
    <description><![CDATA[روزنامه خاطرات سفر ببري‌خان به فرنگستان]]></description>
    <guid isPermaLink="false">262@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>اجتماعي</dc:subject>
    <dc:date>2007-10-13T19:11:03+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>چگونه به آمريكا حمله كنيم؟</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=261</link>
    <description><![CDATA[برداشت‌هايي خونين از سناريوي جنگ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">261@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>جنگ و صلح</dc:subject>
    <dc:date>2007-09-18T09:03:00+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>زير تيغ ابرهه</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=260</link>
    <description><![CDATA[نگاهي به بلند الحيدري شاعر عراقي و شعر او به صدام]]></description>
    <guid isPermaLink="false">260@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>فرهنگ</dc:subject>
    <dc:date>2007-09-16T08:12:47+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>عاشقيت پاي پنجره ياهو</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=259</link>
    <description><![CDATA[بحر طويل‌واره در وصال ديجيتالي آق جمال و جميله خاتون]]></description>
    <guid isPermaLink="false">259@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>رسانه</dc:subject>
    <dc:date>2007-08-25T06:53:34+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>پترس سوراخ‌كار</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=258</link>
    <description><![CDATA[<p align="center" dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> <img width="322" height="236" border="0" alt="پترس سوراخ&zwnj;كار" src="/upload/content/drill.jpg" /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">يكي بود، شايد هم نبود. در  كشور هميشه سيل&zwnj;زده&zwnj;ي سيلستان، پسربچه&zwnj;ي فين&zwnj;فينوي تخسي زندگي مي&zwnj;كرد به نام پترس  كه كارش انگشت كردن توي سولاخ سنبه&zwnj;ها بود. از سوراخ دماغ بابا گرفته تا سوراخ  بشكه&zwnj;ي نفت و سوراخ&zwnj; لايه&zwnj;ي اوزون. اطرافيانش با خوشحالي مي&zwnj;گفتند از ناصيه&zwnj;اش  معلوم است كه اين پسر خيلي فداكار مي&zwnj;شود و كشور ما را در برابر سيل&zwnj;ها نجات خواهد  داد. اما بعضي افراد حسود مي&zwnj;گفتند پسره دچار بيماري &laquo;انگوليسم&raquo; شده و بايد او را  هر چه زودتر بستري كرد. هر چه بود پترس با آن انگشت وسطي&zwnj;اش به زودي مشهور شد.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">جانم برايتان بگويد اين  سيلستان كشور عجيبي بود. سيل كه مي&zwnj;آمد هر كسي سطلي برمي&zwnj;داشت و آن را در&nbsp; خانه&zwnj;ي  همسايه&zwnj;هاي خود خالي مي&zwnj;كرد و به همين ترتيب برو تا آخر. علاجي هم نداشت و علت  بزرگش سوراخ&zwnj;هايي بود كه هميشه روي ديوار سد آن به وجود مي&zwnj;آمد و مدام&nbsp; از اين  سوراخ&zwnj;ها آب مي&zwnj;زد بيرون و سيل مي&zwnj;شد. </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">باري، پترس فداكار ما هر روز  پفك&zwnj;نمكي و زالزالك مي&zwnj;خورد و بزرگ و بزرگ&zwnj;تر مي&zwnj;شد و پست&zwnj;هاي متعدد مي&zwnj;گرفت تا اين  كه يهويي رييس&zwnj;جمهور سيلستان شد. اين يهويي شدن به دليل نبوغ سرشار و مهم&zwnj;تر از همه  سابقه&zwnj;ي &laquo;انگشت&zwnj;نما&raquo;يي او بود كه از نشانه&zwnj;هاي توجه به شايسته&zwnj;سالاري در سيلستان  بود. پترس با شعار انتخاباتي &laquo;سوراخ هرگز!&raquo; گوي سبقت از رقيبان ربود و بر كرسي  نشست. مردم با شادي فرياد مي&zwnj;زدند: پترس! پترس! دوست داريم!</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">پترس وعده داد كه تمام  سوراخ&zwnj;هاي سد را بگيرد و سيلستان را گلستان كند. او قول داد سوراخ&zwnj;هايي را كه به  دليل نبود عدالت، امنيت،  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">258@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>اجتماعي</dc:subject>
    <dc:date>2007-08-03T04:14:51+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>حوا در آتش</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=257</link>
    <description><![CDATA[<div style="text-align: center"> 	<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> 	<img width="211" height="312" border="0" alt="حوا در آتش" src="http://noqte.com/upload/content/eve-in-fire.jpg" /></p></div> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">○ مثل قصه&zwnj;ي فيلم&zwnj;ها مي&zwnj;ماند  اما بديش اين است كه واقعي است و نمي&zwnj;تواني سينما را ترك كني كه فراموش كني. چون  دارد شبيه اينها كنار تو اتفاق مي&zwnj;افتد، هر روز و هميشه...</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">&nbsp;</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">■ زن زيبا بود. مرد زيبا  بود. اين مهم نبود. مهم اين بود كه آن دو عاشق هم بودند. چيزي كه اين روزگار كم  يافت مي&zwnj;شود. همسايه&zwnj;ها و تمام مردم شهر كه آنها را مي&zwnj;شناختند به آنها مي&zwnj;گفتند:  مرغ عشق. هميشه با هم بودند. با اين كه چند سال از ازدواج&zwnj;شان گذشته بود اما گويي  چند روزي بيش نبود كه با هم آشنا شده بودند. انگار هرگز ازدواج نكرده بودند. انگار  هرگز معمولي نشده بودند. همديگر را مانند بت مي&zwnj;پرستيدند و گويي تنها &nbsp;آن دو آدم و  حوا بودند و زمين جز آن دو، خالي از سكنه بود. جداناشدني، رويايي، باشكوه. رمانتيك؟  نه، چيزي بالاتر از آن. و زندگي در زيباترين و پاك&zwnj;ترين حالت خود ادامه داشت.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">اما همين زندگي گاهي چهره&zwnj;ي  بي&zwnj;رحمي به همه&zwnj;ي ما نشان مي&zwnj;دهد. كسي ندانست مرد چگونه معتاد شد. تازه شروع كرده  بود و از بلايي كه داشت بر سر خودش مي&zwnj;آورد خبر نداشت. اول زن فهميد و دلش فروريخت.  بعد همسايه&zwnj;ها و بعد مردم شهر. زن نگران بود. عشقش داشت مي&zwnj;سوخت. آن روزها به  توصيه&zwnj;ي همسايه&zwnj;ها چادر سر كرد و به دادگاه رفت. گفته بودند به پليس و دادگاه گزارش  بدهد بلكه عشقش را دوباره باز&zwnj;آورد&nbsp; و پيش از آن كه تركش كند اعتياد را ترك كند. زن  ساده بود. روي ابرها زندگي مي&zwnj;كرد و اين چيزها را نمي&zwnj;دانست. فكر مي&zwnj;كرد همه مانند  خود و مردش معصومند. به حكم اين كه همسايه&zwnj;ها گفته بودند رفته بود. رفته بود و گفته  بود همسرش را نمي&zwnj;خواهد از  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">257@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>اجتماعي</dc:subject>
    <dc:date>2007-07-28T07:27:54+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>براي عزيزان دل و دولت</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=256</link>
    <description><![CDATA[كاربرد شعر و ادبيات در مداحي دولتي]]></description>
    <guid isPermaLink="false">256@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>فرهنگ</dc:subject>
    <dc:date>2007-07-14T12:23:31+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>حلزون وطن به‌دوش</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=255</link>
    <description><![CDATA[<div style="text-align: center"><img width="378" height="241" border="0" alt="حلزون وطن به دوش" src="/upload/content/World-Snail.jpg" /></div><div align="center"><br />خودم، شلوارم، ساكي بر دوشم<br />حلزون&zwnj;واري، وطن بر دوشم<br />تل آويو، لندن، پاريس يا پراگ<br />بوي پول آيد، من هم به گوشم<br />سهمي بماسد، ميليون دلاري<br />وطن را كه هيچ ، من خودفروشم<br />وطن يعني زر، زر يعني وطن<br />معناي ميهن شد فراموشم<br />شيتيلم دهد هر كس بنده&zwnj;ام<br />مخلص رايس و چاكر بوشم<br />قبله&zwnj;م تل آويو، معبدم لندن<br />بوي پول خون، كرده مدهوشم<br />هر كسي آقاست تا نانم دهد<br />پولش ته كشد او را فروشم<br />دُم جنبان اين، كاسه&zwnj;ليس آن<br />نزد شما شير، در اينجا موشم<br />من مبارزم در گوشه&zwnj;ي گود<br />برو لنگش كن دوست باهوشم<br />جنگ و گراني، تحريم و فشار<br />همه مال تو، منه بر دوشم<br />من در تورنتو، شما در تهران<br />شما در اندوه، من باده&zwnj;نوشم<br />شما خون دهيد، جگرخون شويد<br />من كافه&zwnj;اي امن، عرق مي&zwnj;نوشم<br />دمپايي كجاست؟ من سوسك مستم!<br />من دون&zwnj;كيشوتم، زره مي&zwnj;پوشم<br />منم چه&zwnj;گوارا، پشت كامپيوتر<br />شلوارك به پا، پيژامه&zwnj;پوشم<br />كمر به پايين، راه نجات است<br />اينك پيامم، اينك سروشم<br />من چتربازم، در غربتي دور<br />تا سِنت آخر مردم بدوشم<br />زنم تنگ آمد ز خرج &laquo;بنگ&raquo;م<br />رفت و تا ابد، شد فراموشم<br />من قاب خالي از عكس ايران<br />دست خيانت، كرده روتوشم<br />گرگم، كفتارم، مرداره&zwnj;خوارم<br />دزدم، طرارم، آدم&zwnj;&zwnj;فروشم<br />نامم ايراني&zwnj;ست اما بي&zwnj;وطن<br />من حلزونم، وطن بر دوشم</div>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">255@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>اجتماعي</dc:subject>
    <dc:date>2007-07-06T08:26:39+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>2016 آغاز قيامت</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=254</link>
    <description><![CDATA[نگاهي به فيلم مستند «يك حقيقت ناخوشايند»]]></description>
    <guid isPermaLink="false">254@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>رسانه</dc:subject>
    <dc:date>2007-07-03T08:22:03+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>دهقان فناكار</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=253</link>
    <description><![CDATA[<div style="text-align: center"><img height="150" alt="دهقان فناكار" src="/upload/content/fadakar.jpg" width="250" border="0" /></div><br />يكي بود يكي نبود. يكي از روزهاي گرم تيرماه بود. يك دهقان فداكاري بود كه ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداكارآلودگي مي&zwnj;كرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداكار اجنبي را بزند. يكي از همان&nbsp;شب&zwnj;هاي تيرماه&nbsp;كه ريزاحمد خسته و كوفته از سر كار به خانه برمي&zwnj;گشت و در حال خواندن يك ترانه&zwnj;ي محلي گرمساري روي ريل&zwnj;ها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون مي&zwnj;اومد يا نمي&zwnj;اومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درس&zwnj;تان را بخوانيد) بله اون شب كه بارون &zwnj;اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نمي&zwnj;گذاريد براي آدم. بله اون شب كه بارون مي&zwnj;اومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت مي&zwnj;رفت كه ديد كوه ريزش كرده و سنگ&zwnj;هاي بزرگ&zwnj;ناكي افتاده&zwnj;اند روي ريل به چه درشت&zwnj;جاتي.<br />ريزاحمد پيش خود فكر كرد: ياپيغمبر! الان قطار مي&zwnj;آيد و همه&zwnj;ي مسافرها خاكشير مي&zwnj;شوند و آبرويمان پيش بين&zwnj;الملل و سرخه صليب مي&zwnj;رود. اتفاقاً قطار آن شب قطار اصلاح&zwnj;آلات و بارش پر از ماشين اصلاح بود كه براي زدن پشم و پيله&zwnj; به كار مي&zwnj;رفت.<br />ريزاحمد كه ديد كوه ريزش كرده به ذن فرو رفت و پس از دقايقي رفتن به عوالم روحاني و مديتيشن اي&zwnj;كيوساني، فكر بكر و منطقي خوبي به كله&zwnj;اش رسيد و تصميم گرفت براي اين كه قطار به سنگ&zwnj;ها نخورد و از خط خارج نشود خودش قبلاً آن را منفجر كند! اين كه چطور اين فكر بكر به مخ احمدك ما رسيد به شما مربوط نيست، درس&zwnj;تان را بخوانيد. <br />بله ريزاحمد با اين فكر چند ديناميت از جيبش در آورد و آن را به ريل قطار بست. همين كه قطار نزديك شد ريزاحمد ديناميت&zwnj;ها را روشن كرد. (البته براي دماغ&zwnj;سوخته كردن مستندسازان فضول او به دليل بارندگي به جاي كبريت از فندك المنتي استفاده كرد). بعد از چند ثانيه ديناميت&zwnj;ها گرومپي منفجر شدند و قطار با صداي  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">253@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>اجتماعي</dc:subject>
    <dc:date>2007-06-22T11:41:21+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>خانواده يك بار مصرف</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=252</link>
    <description><![CDATA[يا: چگونه با جسارت همه چيزمان را موقت كنيم؟]]></description>
    <guid isPermaLink="false">252@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>اجتماعي</dc:subject>
    <dc:date>2007-06-05T07:47:56+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>حماسه 20 خرداد بروكسل</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=251</link>
    <description><![CDATA[<p style="margin: 0px 0cm; text-align: center" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="177" height="240" border="0" src="/upload/content/Travel.jpg" alt="دوسره، مقصد: بانكوك، باكو... ممممم... تازگيا ميگن بروكسل هم خبراييه..." /></p><p style="margin: 0px 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal">پيش&zwnj;ترها برخي مخصوصاً آقاياني كه دست&zwnj;شان به دهن&zwnj;شان مي&zwnj;رسيد، وقتي فشارشان مي&zwnj;رفت بالا (فرض كنيد فشار خون) به نام تجارت يا سياحت بليط مي&zwnj;گرفتند به مقصد باكو و آنتاليا كه بعد يواش يواش گند قضيه درآمد كه باكو و آنتاليا از خودمان هم درپيت&zwnj;ترند. البته بعضي&zwnj;هايشان و بعضي ديگر نگو آنجا مي&zwnj;روند به تماشاگه&zwnj; راز يا همان خدمات ويژه. به همين علت باب سياحت بسته شد و بعد هم تايلند مد شد. چيزي پرسيديد؟ جانم؟ سياحت؟ تجارت؟ حالا به قصد تجارت بود يا زيارت يا چيزي مابين اين دو، ما تهمت نمي&zwnj;زنيم و خودتان مي&zwnj;توانيد آثار آن را در ژنتيك نسل آينده تايلند ببينيد. طوري كه اين آخرها، خط پرواز تهران - بانكوك چنان پررونق شده بود كه ناوگان هواپيمايي كشور از نفس افتاد ولي آقايان از كمر نيفتادند. البته كمر را از فشار كار بي&zwnj;امان و تجارت بي&zwnj;وقفه و خالصانه عرض مي&zwnj;كنم و گمان بد نبريد. </p><p style="margin: 0px 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal">جانم؟ چيزي گفتيد؟ چه كاري؟ خب مثلاً اين طفلكي&zwnj;ها سالم و سرحال مي&zwnj;&zwnj;رفتند و شنگول و منگول اما با ديسك كمر و آرتروز برمي&zwnj;گشتند. كار مي&zwnj;كردند بيچاره&zwnj;ها، كلنگ&zwnj;زني و خرج زن و بچه هم اين چيزها را دارد. طوري كه آقا تا هفته&zwnj;ها نمي&zwnj;توانست وظايف خودش را به خوبي انجام دهد. جانم؟ وظايف ملي منظورم است مثل انتخابات و اين چيزها. تازه كلي هم به اقتصاد كشور فلك&zwnj;زده تايلند كمك مي&zwnj;كردند كه از بقيه كشورهاي جنوب شرقي آسيا اين&zwnj;قدر عقب نماند. كار بدي كه نكرده&zwnj;اند. جزاكم الله خير. </p><p style="margin: 0px 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal">شايد هم از اثرات اين پروازهاي تجاري سياحتي &laquo;تهران اون&zwnj;كارا&raquo; اين است كه احتمالاً نسلي  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">251@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>اجتماعي</dc:subject>
    <dc:date>2007-06-01T18:04:26+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>ما ولشدگان...</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=250</link>
    <description><![CDATA[نامه زنده‌ياد علي حاتمي به صدا و سيما در باب پخش دلشدگان]]></description>
    <guid isPermaLink="false">250@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>رسانه</dc:subject>
    <dc:date>2007-05-26T08:02:34+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>شاعران پلكاني و مضامين بندتنباني</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=249</link>
    <description><![CDATA[برويد كنار! من شعريدنم گرفته است]]></description>
    <guid isPermaLink="false">249@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>فرهنگ</dc:subject>
    <dc:date>2007-05-24T17:57:39+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>بُكش و مشهورم كن</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=248</link>
    <description><![CDATA[در شهرت پالان‌دوزي ميان اهل بخيه]]></description>
    <guid isPermaLink="false">248@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>رسانه</dc:subject>
    <dc:date>2007-05-18T05:08:27+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>قبله‌ي گربه‌هاي عالم</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=247</link>
    <description><![CDATA[از دفتر خاطرات يوميه‌ي ببري خان]]></description>
    <guid isPermaLink="false">247@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>اجتماعي</dc:subject>
    <dc:date>2007-04-18T05:41:55+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>اين پرده بزن كه يار مست آمد</title>
    <link>http://noqte.com/blogs/blog.php?code=246</link>
    <description><![CDATA[گلچين و معرفي چند ترانه‌ي متفاوت فارسي]]></description>
    <guid isPermaLink="false">246@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>فرهنگ</dc:subject>
    <dc:date>2007-04-06T03:54:35+03:30</dc:date>
  </item>

  </channel>
</rss>