روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
بهمن ۱۳۸۸
شيدسچپج
۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۱ ۲
۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹
۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶
۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳
۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۷۵۹۲۷۸ صفحه
مشاهده امروز: ۱۰۰۰ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۶ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

مشاهده نوشته ها بترتيب به صورت
فراخوان آواهاي ايراني
جمعه - ۸ تير ۱۳۸۶

 آواهاي ايراني

دوستان وبلاگي! پيشنهادي بود در مورد يك مطلب مشترك وبلاگي با نام «آواهاي ايراني» به اين ترتيب كه از هر منطقه و موسيقي مقامي و خوانندگان معروف – يا غيرمعروف- هر ديار از ايران 3 تا 5 قطعه موسيقي آورده شود. بنابر اين از دوستان باذوق خواهشمندم از هر منطقه ايران اگر موسيقي مقامي يا قطعه جالب توجهي مي‌شناسند آن را معرفي كنند كه به عنوان يك نوشته مشترك از همه در وبلاگ‌هاي خود بياوريم. من مي‌خواستم شخصاً اين كار را بكنم و تعدادي نيز گردآوري كردم اما به جز بعضي زبان‌ها و افراد در مورد بقيه اطلاعاتي نداشتم. ضمن اين كه آن‌قدر افراد و وبلاگ‌نويسان باذوق و موسيقي‌دوست از مناطق و نواحي مختلف ايران زياد است كه مي‌توان از نظرات خوب آنها استفاده كرد.

فرض كنيد از بختياري ملك محمد مسعودي يا مسعود بختياري شناخته شده است يا در تاتي ما هادي حميدي داريم يا فرض رضا سقايي در لرستان و بسياري ديگر كه بعضي پيش ما شناخته شده‌اند و بسياري ديگر ناشناسند و ما نام آنها را نشنيده ايم اما ارزش مطرح شدن دارد.. به همين ترتيب براي گويش‌ها و مناطق مختلف ايران اگر فكر مي‌كنيد يك قطعه آواز يا موسيقي براي ديگران دلنشين و جذاب است معرفي كنيد.

تركي، بلوچي، كردي، لري، گيلكي، عربي، تركمني، قشقايي يا مثلاً خراساني و تمام موسيقي‌هاي محلي ايران و ايلات و طوائف شناخته و ناشناخته.

اين مطالب كلاً گردآوري شده و نام خواننده با لينك دانلود آهنگ به نام نويسنده هر مطلب آورده خواهد شد كه در آخر همگي مي‌توانيم به عنوان كاري مشترك همه‌ي آنها را در وبلاگ خود بياوريم و البته كاري لذت‌بخش و مفيد براي تمامي ما خواهد بود. من آهنگ‌ها را آپلود و صفحه‌بندي خواهم كرد و همه مي‌توانند استفاده كنند.

لطفاً يا لينك آن را از طريق بخش تماس يا خود آهنگ را به اي‌ميل بفرستيد.

اگر هم عكس جالب توجهي از طبيعت و مردم آن منطقه يا خواننده آن اثر بود ضميمه كنيد.

لطفاً نام آهنگ را با تلفظ صحيح محلي و نام خواننده‌اش و نيز نام وبلاگ خود را بنويسيد.

سعي كنيد آهنگ‌ها به نظرتان از بهترين‌ها باشد چه از نظر ساختار و چه از نظر ارزش آن، شهرت خواننده ملاك نيست.

از هر خواننده فقط يك قطعه‌ بياوريد.

فرمت‌هاي wma يا mp3 باشد.

آهنگ مبتذل يا سياسي نباشد بلكه ارزش مطرح كردن آن از نظر شعري و موسيقايي داشته و مربوط به موسيقي نواحي ايران يا با سازهاي محلي و لهجه‌ها و زبان‌هاي محلي باشد.

 

:: لينك ::

گيوه‌ي كُردي و كابوس چيني
سه‌شنبه - ۵ تير ۱۳۸۶

Chiness Copy!

دو سال پيش همين وقت‌ها بود كه در مطلب چيني‌ها يك كپي از خدا ساختند! از كپي صنايع دستي ايران مخصوصاً فرش اظهار نگراني شده بود. حالا اين پيش‌بيني و كابوس چيني به واقعيت پيوسته و شاهد رخدادي تاسف‌بار در سكوت هستيم، چيني‌ها نه تنها فرش‌هاي ايراني بلكه شهرهاي ايراني مانند شهر كاشان را كپي كرده‌اند! حتي اگر كپي نام شهرها نمادين و مضحكه باشد اما كپي صنايع دستي ايران مضحكه نيست بلكه تاسف‌بار و موجب نابودي كامل يكي از مهم‌ترين منابع درآمد مردم منطقه است. تقريباً بدل چيني هر چيزي كه بخواهيد در بازار ايران پيدا مي‌شود. اما صنايع دستي در ايران خود به اندازه كافي ضربه خورده و آسيب‌ديده است و حالا هجوم كپي‌هاي چيني آن مايه‌ي شگفتي و تاسف است.

اين مساله تنها به فرش محدود نمي‌شود. اين نامردها! حتي به چيزهايي هم كه فقط به درد مردم يك منطقه خاص مي‌خورد رحم نكرده‌اند. مدتي پيش در سفر به شهر مرزي بانه با صحنه‌ي حيرت‌انگيزي مواجه شديم. لباس و كفش محلي كردي ساخت چين! لباس‌هايي سنتي در كردستان هست با عنوان «چوخه و رانك» كه با مشقت بسيار و به صورت دستي از پشم نوعي بز كمياب و در حال انقراض به نام «مرغوز» بافته مي‌شود و به نسبت نيز گران‌قيمت و تا حدودي تجملاتي شده است.  گيوه كردي موسوم به «كلاش» نيز به دليل دستي بودن ساخت آن تا حدودي گران است. حالا كپي چيني آنها به بازار كردستان آمده كه بسيار ارزان‌تر از نمونه اصلي است!  غير از آن تخته‌نرد نيز كه از صنايع دستي مهم منطقه به شمار مي‌رود و به خاطر نازك‌كاري و پرداخت و جنس چوب آن شهرت و خريداران جهاني داشت مورد بدل‌كاري! چيني‌ها قرار گرفته است. احتمالاً با بسياري صنايع دستي نقاط ديگر ايران همين برخورد خواهد شد. فعلاً كه كردستان مورد هجوم ملخ‌آساي صنايع دستي كردستان چين(!) قرار گرفته است. و به طور يقين صنايع دستي ساير مناطق ايران نيز مورد اين هجوم قرار خواهند گرفت.

يك نكته جالب‌تر اين كه تا چند سال پيش چيني‌ها كمي مأخوذ به حيا بودند و نام كالاها را به نوعي عوض مي‌كردند مثلاً به جاي National از مارك‌هايي با عنوان  Natiunal و غيره استفاده مي‌كردند. حالا بدون هيچ شرم و حيايي كالاهاي كپي را با نام اصلي خودشان وارد بازار مي‌كنند! 

تحريم‌هاي جهاني عليه ايران علاوه بر از دست دادن بازار شركت‌هاي اروپايي و آمريكايي، موجب استقبال از محصولات چيني شده است. خطر زرد حالا آن ديدگاه‌هاي قرن بيستم و سنتي در مورد چين نيست. ابرقدرت‌هاي آينده با پنبه‌ي اقتصاد سر مي‌برند و بازار. و ما فقط نظاره‌گريم و ديگر هيچ. اعتراض؟ وزارت امور خارجه؟ وزارت بازرگاني؟ دل‌تان خوش است ها.

 

:: لينك ::

در ستايش وبلاگ‌هاي زيست‌محيطي
دوشنبه - ۴ تير ۱۳۸۶

Earth

محمد درويش كه وبلاگ تازه‌ي او بي‌هيچ دليلي فيلتر شده، از فيلم مستند «يك حقيقت ناخوشايند» ساخته ديويس گاگنهايم نوشته كه در مورد عواقب گرم شدن زمين يا همان به اصطلاح امروزي گلوبال وارمينگ است. من البته دوست داشتم دعوت جناب درويش را لبيك بگويم و غير از مساله گرم شدن زمين در مورد خود فيلم بنويسم اما آن را نديده‌ام. آن طور كه از اطلاعات فيلم پيداست بر اساس كتابي نوشته ال گور ساخته شده و خود نيز در فيلم آن را روايت مي‌كند. و البته نشان مي‌دهد كه ال گور بسيار فهيم‌تر و عاقل‌تر از دار و دسته جنگ‌طلب جرج بوش است و اميدواريم در انتخابات آينده آمريكا چنين افرادي با چنين تفكراتي راي بياورند.

در تصاوير حيرت‌انگيزي از اين فيلم كه محمد درويش در وبلاگ خود آورده نشان مي‌دهد كه درياچه چاد از سال 1963 تا سال 2005 چگونه به تدريج ناپديد مي‌شود. به همين سادگي! تصور كن اين اتفاق براي درياچه اروميه يا زريوار و پريشان و بختگان ما و حتي خزر رخ دهد و بعد از چند سال ببينيم درياچه‌اي وجود ندارد. چنين امكاني اصلاً نه بعيد است و نه شوخي، كابوس وحشتناكي است كه در به وجود آوردن آن تمام ساكنان سياره‌ي زمين مقصرند.

فكر مي‌كنم با وجود دلسوزي خالصانه‌ي آقاي درويش در اين مورد يك تفاوت عمده فرهنگي در فرهنگ ما در نسبت با دنيا وجود دارد و آن فرهنگ منفي «به ما چه» است! به ما چه كه كشتي سوراخ مي‌شود، ما كه جاي‌مان امن است. شايد عمده‌ترين دليل آن به اين قضيه برمي‌گردد كه در كشور ما ديدگاه «گلوبال» تنها براي موارد سياسي به كار مي‌رود. ما خوب بلديم در مورد اوضاع فلسطين و چچن يا همان منطقه دارفور كه درياچه‌شان خشك شد يا جنگ و خونريزي و سياست در مناطق دور دنيا نظر بدهيم. اما از تحليل مسائل كلان و جهاني نظير همين گرم شدن زمين و حتي مسائل زيست‌محيطي پيرامون خودمان عاجزيم و حتي بسياري‌مان نمي‌دانيم كه همين جنگ‌ها و انبوه زرادخانه‌هاي تسليحاتي يكي از مهم‌ترين عوامل آلودگي محيط زيست و گرم شدن كره زمين است كه دودش هر جاي دنيا باشد به چشم بقيه ساكنان زمين خواهد رفت. يعني سياست‌زدگي چنان درگيرمان كرده كه از بديهي‌ترين و اصلي‌ترين نكته‌ي زندگي بر روي سياره زمين غافل مانده‌ايم. بخش ديگر به شرايط اقتصادي مردم در ايران برمي‌گردد كه آن هم تابع فرهنگ است. كسي كه هشتش گروه نه‌اش است براي او پرداختن به گلوبال وارمينگ تنها يك چيز اشرافي است! اين واقعيت دارد و فرهنگ و اقتصاد هم بايد متوازن با يكديگر رشد كنند.

در اين مساله رسانه‌ها نيز مقصرند. رسانه‌هايي كه مدام به سياست داخلي و خارجي مي‌پردازند و دادن آگاهي و روشن‌گري در زمينه مسائل زيست‌محيطي در كمترين درجه كار آنها قرار دارد. وبلاگ‌ها مي‌توانند جاي خالي و خلاء اين روشن‌گري زيست‌محيطي را كه در رسانه‌هاي ديگر ما نظير صدا و سيما به آن كمتر پرداخته مي‌شود پر كنند و اهميت و ارزش كار آقاي دوريش و دوستان داراي وبلاگ‌هاي زيست‌محيطي در همين نكته است و «فرهنگ‌سازي»شان براي تطابق با فرهنگ‌هاي جهاني در اين زمينه - ولو كوچك و محدود- ارزشمندتر از كار ماست. و البته مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد، ما هم اگر در اين زمينه اطلاعاتي نداريم و كارشناس نيستيم بايد مستمع و مشوق خوبي براي زحمات اين دوستان باشيم.

:: لينك ::

حسدهاي وبلاگي ما
يک‌شنبه - ۳ تير ۱۳۸۶

قصدم از نوشتن هفت وبلاگ تأثيرگذار ايران و درآوردن آمار خودنمايي نبود. من كنجكاو شدم كه اين top5k تكنوراتي چيست و با بررسي وبلاگ دوستان به اين هفت وبلاگ رسيدم كه متاسفانه وبلاگ خودم نيز جزو يكي از آنها بود كه الان براي جلوگيري از سوءتفاهم و حسادت، اسم وبلاگ خودم را هم پاك كردم. من نمي‌دانستم چنين مطلبي در حالي كه آمار آن جلوي چشم است موجب حسادت بچه‌گانه برخي مانند حسين درخشان و امثال او مي‌شود و اين حسادت او در اين لينك بالاترين آن‌قدر علني است كه واقعاً دلم برايش سوخت. حتي تصميم گرفتم به عنوان كمكي رواني و مددكاري وبلاگم را روي وبلاگش دايورت كنم بلكه آمارش بالا برود و كمي آرام بگيرد. (اين را جدي و بدون شوخي مي‌گويم خيلي خيلي دلم برايش سوخت و از اين كه ناخواسته موجب آزار رواني‌اش به خاطر يك لينك شدم متاسفم) هر چند مي‌دانم كه حسين درخشان غير از لخت شدن از هيچ چيز براي نگه داشتن شهرت كاذبش ابايي ندارد و به شدت نيز نمك‌نشناس و عقرب‌صفت است كه اقتضاي طبيعتش چنين است. چيزي كه نه من و نه هيچ يك از دوستان ياد شده به آن نيازي نداريم. فرض كنيد كه اين چيزها با زحمات عليرضا مجيدي در وبلاگش و آن همه وقت و سليقه‌اي كه در دادن اطلاعات به خواننده مي‌دهد و مطالبي كه ترجمه مي‌كند قابل مقايسه است؟ يا با كسي مانند عباس معروفي كه لااقل چهار تا كتاب دارد و به فرهنگ مردم كمك كرده يا نيك‌آهنگ كه اين همه چشمش را روي كاريكاتورها و هنرش مي‌گذارد يا مثلاً محمد درويش كه بدون تعارف آماري، وبلاگ و نوشته‌هاي او بسيار برتر و بهتر و آموزنده‌تر از من يكي است و بسياري افراد ديگر كه درخشان انگشت كوچك آنها هم محسوب نمي‌شود. ولي حسين درخشان غير از منم منم چه هنري دارد؟ اگر دقت كرده باشيد حتي پاچه هر اهل فكر و انديشه‌اي را كه وبلاگ مي‌نويسد گرفته و حتي حسادت او به بالاترين كه اين همه افراد بافكرتر از او روي آن زحمت كشيده‌اند علني و در كمال آشكاري است و فكر كنم ديگر نبايد كسي او را جدي بگيرد (البته خوراك طنز خوبي هم هست كه اميدوارم از اين نظر هميشه برقرار باشد!).

من نوشته بودم تاثيرگذار و نه خودنما، وگرنه گاهي حتي يك خط كوچك از يك وبلاگ ناشناس هم مي‌تواند تاثيرگذار باشد و اينجا فقط بيان آمار تكنوراتي بود. (درگوشي برايتان بگويم كه خودم شخصاً وبلاگ‌هاي ناشناس و تازه را بيشتر مي‌خوانم). شما نمي‌توانيد انكار كنيد كه پديده‌هايي مانند بالاترين، دودردو و راديو زمانه به نسبت موارد مشابه تاثيرگذار نيست. حتي اگر خوش‌تان نيايد و حتي اگر مانند حسين درخشان مذبوحانه و مرتب در بالاترين به خودتان لينك دهيد بلكه خواننده‌هاي از دست رفته را كه بارها به آنان و شعورشان اهانت كرده، بازآيند. مگر خواننده‌هاي وبلاگ‌ها غير از خود ما كيستيم؟

خلاصه آقا حسد بد دردي است. من از پيشرفت خيلي‌ها و مورد توجه بودن‌شان اگر بافكر و بافرهنگ باشند خوشحال مي‌شوم و حاضرم به هر فرد بافرهنگ و هوشمندي در اين راه كمك كنم. اما نمي‌دانم اين چه دردي است و اين چه منفعتي است كه بعضي در حال شكستن پاي همديگر و پايين كشيدن‌شان از نردبان هستند؟

براي حسادت برخي در حالي كه واقعيت و آمار دقيقاً جلوي چشم همه هست متاسفم. من به جز ارتباط با دوستاني خوب و كشف آدم‌هاي تازه، به وبلاگ نيازي ندارم. وبلاگ براي من فقط يك وسيله است. مانند قلم، مانند دوربين و خيلي وسيله‌ها و مديوم‌ها و توانايي‌هاي ديگر كه در اختيار دارم. به جز توقع ارتباط و دوستي و تمريني براي فرهنگ سالم، هر توقع ديگري از وبلاگ توهمي بيش نيست.

:: لينك ::

من شير نيستم، من گربه‌ام!
يک‌شنبه - ۳ تير ۱۳۸۶

Maziar Jobrani

يكي از جالب‌ترين دوگانگي‌هاي زندگي ايراني، نوع و تضاد برخورد آنها با دنيا و با هم‌وطنان خودشان است. ديده‌ايد برخي در برابر هم‌وطنان خودشان چه رجزي مي‌خوانند و چقدر «شير»ند؟ بعضي البته دست‌شان برسد از قصابي هم‌وطنان خودشان هم ابايي ندارند. بعد كه مساله منافعي از بيگانگان پيش مي‌آيد خود را صلح‌جو و رام‌تر از گربه و بافرهنگ و تمدن چندهزار ساله قلمداد مي‌كنند! فقط بايد يك دوربين مخفي گذاشت و به اين پارادوكس آنها خنديد، آنها كه براي داشتن يك موقعيت اجتماعي التماس مي‌كنند و گربه كه چه عرض شود خودشان را موش مي‌كنند. منظور نگاه طنزآميز و تيز مازيار جبراني به چنين موقعيت‌هايي است.

مازيار جبراني متولد 1351 تهران، كه با نام Maz Jobrani فعاليت مي‌كند، بازيگر و شومن و اكنون يكي از معروف‌ترين شومن‌ها و كمدين‌هاي آمريكاست. انعطاف كلامي و فيزيكي او و طعنه‌هاي سياسي‌اش در شوهاي تلويزيوني فوق‌العاده است. وي علاوه بر بازي در سريال‌هاي پربيننده، در فيلم‌هاي متعددي نيز بازي كرده است مانند فيلم «مترجم» ساخته‌ي سيدني پولاك در كنار شون پن و نيكول كيدمن.

استندآپ كمدي‌هاي او با عنوان The Axis of Evil Comedy Tour «محور شرارت» به همراه دو شومن عرب ديگر: احمد احمد و آرون قادر، حاوي طنزهاي ظريف سياسي است و شور و خنده‌ي خاصي به عبوس‌ترين تماشاگران مي‌بخشد.

اين قطعه ديدني و شنيدني از شو كمدي محور شرارت او در مورد فارس‌ها و عرب‌ها را در يوتيوب ببينيد: من خطرناك نيستم! من «پرژن»ام! مثل يك گربه، من گربه‌ام!

:: لينك ::

<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ ۰۳   ...   ۰۵ ۰۶ ۰۷   ...   ۵۸ ۵۹ ۶۰ صفحه قبلي >>
اشخاص
هادي حيدري
رضا شکراللهي
حسن جعفري
پرويز جاهد
محمود فرجامي
سيمين چايچي
خسرو ناقد
حسين جاويد
شادي ضابط
پرويز زاهد




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: