موردي هنگام خواندن اين دردنامه به ذهن رسيد و آن جملهي اين برادر با اين مضمون بود: «اينها و آنها و همگان كه استخوانهايشان آهنگ زجر و فقر و بيعدالتي مينواخت، دست در دست هم به فردي رأي دادند كه كارگرزاده بود و ميگفت شب و روزش را وقف مردم ميكند...».
اجازه بدهيد يك بار ديگر نقد كوتاهي بكنيم بر توهم «مردمي بودن» و «مردي از جنس مردم» بودن و كارگرزاده بودن و شعارهاي رجاييوار آقاي احمدينژاد و طعنهاي به هواداران ايشان كه اين شعارها تا چه حد نزديك به واقعيت است.
سوال اين است كه كدام مردم؟ آقاي احمدينژادي كه در زمان شاه دانشجو بوده و از سن 22 سالگي به بعد يعني بعد از پيروزي انقلاب علاوه بر سمت مسؤول ستاد جنگ استانهاي غرب، فرمانداري ماكو، فرمانداري خوي، مشاور استانداري كردستان، استانداري اردبيل، مشاور فرهنگي وزير فرهنگ و آموزش عالي، مدير مسوول روزنامه همشهري، عضو هيات علمي دانشگاههاي مختلف و شهرداري تهران تا رياست جمهوري و دهها پست ريز و درشت و مديريت كلان اداري را داشته. يعني چشم باز كرده بيش از ربع قرن غرق در سمت و مقام و پست بوده و گيريم كه غير از خدمت به محرومان نيز كاري نكرده اما حداقلش اين است كه آتيه خود و خانوادهاش تامين بوده و به نسبت ميليونها نفر مردم ايران در رفاه بوده آن وقت شما ميآييد او را با انبوه مردم زحمتكش و محروم با آيندهاي تاريك يا مثلاً جواني كه حتي گزينشها با تبعيضشان اجازه نان خوردن در اين كشور را به او نميدهند و هزاران نفري كه به خاطر بيكاري از ايران فراري ميشوند مقايسه ميكنيد چه رسد به دادن پست و مقام!؟ ببيند هر كدام از عوامل ايشان چهارچنگولي حتي پستهاي ورزشي و نيابت اين و آن فدراسيون را محض اشانتيون چطور قبضه كردهاند.
من چطور او را از جنس خودم بدانم وقتي ميبينم يك كارگرزاده نيز در همان سن جواني كه در منگنهي نانآوري خانواده و اين تبعيضها خرد ميشود، امثال آقاي احمدينژاد هر نوع امكانات شغلي و آينده براي خود و خانوادهشان فراهم است و حتي آنان را در قدرت سهيم ميكنند و بعد بيايم براي شعار كارگرزادگياش اشك بريزم!؟ كه طفلك كارگرزاده است و الهي بميرم كه مثل خود ماست!؟ معناي اين حرف جز رياورزي به چه تعبير خواهد شد؟ مساله سوابق و تجارب نيست، مساله واقعيت غير قابل انكاري است كه مديران كشور را به نسبت بسياري از مردم در طبقه مرفهين قرار داده و اكثر آنان را از شعار عدالتخواهي انقلاب دور كرده است.
مدير كل 26 سالهي بخشي مهم را ديدم كه از سن 23 سالگي مدير كل بود. به مدد پدر حاج آقاي بازارياش كه ميگويند هنگام انقلاب كمك انقلابي كرده. ولي همه كه ابوييشان بورژوا و بازاري نبوده كه آينده را بخرند، براي نسل حاضر هم جنگي هم نيست كه سابقه دفاع مقدسشان ثبت شود. پس كجا بروند و چه كنند؟ آيا پيشرفت در كشور ما مگر چيزي غير از سه «پ» معروف يعني پول و پررويي و پارتيبازي است؟ اينها را داشته باش، تريبون و تبليغات هم با آن جور ميشود و البته تنها صداي كساني كه استخوانهايشان خرد ميشود به گوش نخواهد رسيد. مگر چند نفر موقعيتهايي اينچنين يا مانند احمدينژادِ از جنس مردم دارند؟
ظواهر را رها كنيد، «حقيقت» مهم است. لازم نيست روانشناس و اهل سياست باشيم كه اين تناقضها را هنگام ديدن چهرهي آقاي احمدينژاد احساس كنيم كه لبخند ميزند و با انرژي اين سو و آن سو ميدود، لباس محلي ميپوشد، افراد فقير را با لباسهاي مندرس در برابر دوربينها ميبوسد و دل هر سادهاي را به دست ميآورد كه: اين خوب و خاكي و افتاده است نه مثل فلان رييسجمهورها با تبختر و افاده. اما اينجا مساله دم خروس و قسم حضرت عباس است! اگر يك هزارم اين نمايشها به اصلاح ساختار اداري و بروكراسي ويرانگر كشور ميرسيد معلوم ميشد دارد كار ميكند اما تا كنون هر چه ديدهايم «بازي» در اين صحنهي نمايش است. اصلاً مگر اين بازيها وقتي هم براي كار واقعي ميگذارد!؟
حقيقت اين است كه تنها دولت رجاييوار دولت خود محمدعلي رجايي بوده و خواهد بود. يادتان هست بر فرض در جاي محرومي مانند كردستان با وجود اين كه گروههاي مخالف قدرت را در دست داشتند، بسياري از مردم كردستان محروم و حتي بسياري از همان گروهها نيز به رجايي راي دادند. چون خودش بود، صادق بود و اهل خشونت و جنجال و آوازهگري نبود و مناسب زمانه و شرايط خودش بود. اما در همين كردستانِ همچنان محروم، احمدينژاد پايينترين راي را آورد. در سيستان و مابقي مناطق محروم ديگر همينطور. نه جانم! بسياري از مردم بوي تزوير را خوب ميفهمند. محمود احمدينژاد اگر در كودكي و كارگرزادگي نيز سختياي كشيده باشد، در حال حاضر هرگز و هرگز يك ذره از محروميت و سختيهاي مردم ايران را جز در شعار درك نخواهد كرد. اين را وقتي در مصاحبه تلويزيوني اخيرش همه چيز را به باد تمسخر ميگرفت و با پرسش علت گرانيها به جاي اظهار تاسف و شرم از چنين سوالي، بر وضعيت مردمي كه نان جوشان آلوده در خون است، آن را القايي ميناميد و به عادت تمام دولتها گردن گذشته ميانداخت، ميشد به خوبي احساس كرد.
بالاخره اين دورِ باطل «همه چيز را گردن گذشته و بيگانگان انداختن» كي در تاريخ ايران به پايان ميرسد كه از زمان حضرت آدم به «امروز» برسيم!؟ حتي ببينيد طرف اسم خودش را گذاشته منتقد اما همين منتقد ظاهرالصلاح شهامت ندارد وضع حال و امروز را نقد كند و هميشه آويزان گذشته و ماضي است. كجاي دنيا ديدهايد كه رييس مملكتش در تلويزيون و رسانهها بپرسند چرا مردمتان اين همه مشكل معيشتي دارند و آن را با سفسطه پاسخ دهد؟ من روزانه با مردم بسياري سر و كار دارم كه حتي از سوءتغذيه رنج ميبرند، زندگيها و جاهايي در همين ايران هست كه با ديدنشان و هجوم حقيقت وحشت ميكني. زندگي مردماني كه هيچ گاه «مرحمت» دولت مردمي آقاي احمدينژاد و امثالهم جز از طريق پروپاگاندا و امواج تلويزيوني و راديويي به آن نميرسد. كارگرزادهي مدافع محرومين به حال آنان خون گريه ميكند نه اين كه با لبخند تمسخر و مغلطه آن را از سر خود وا كند. مردم «امروز» ميخواهند از گرسنگي نميرند، نوشدارو بعد مرگشان به چه درد ميخورد.
بايد فرهنگ و ديدگاه مديران نيز عوض شود، خود را مسؤول اعمال «امروز»شان بدانند و هميشه آن را به گذشته حواله ندهند. نميگوييم مانند مديران ژاپني از عذاب وجدان كار نكرده براي مردم خودكشي كنند، حداقل هر كدامشان هر جا و هر موقعيتي و در خدمت هر دولتي هستند كمي انصاف و وجدان و شرف داشته باشند. با اين كه فرهنگ عذرخواهي و تلاش بيشتر براي رفع سريع مظالم نزد دولتيان ما يك افسانه است اما ديدگاه شخصي اين است: لازم نيست لباس مندرس بپوشي كه ثابت كني از قشر محروم هستي، لباس خوب و تميز و برازنده بپوش اما براي مردم چنان كاري كن كه آنها نيز چنين لباسي بپوشند و آنها را فراموش نكن. لازم نيست نان و ماست بخوري كه ثابت كني درد مردم را ميفهمي! چلوكباب بخور اما كاري كن كه همه بتوانند چلوكباب بخورند! ميدانيم كه پول و حقوقش را هم داري. لازم نيست تظاهر به همدردي و مردمداري كني، بيمنت شعار و جنجال و با عمل مردمداري كن و افتاده باش. لازم نيست مرتب براي محرومين اشك بريزي و خودت را بكشي، براي آنان كاري كن كه محروميتي نماند. لازم نيست مرتب بگويي دولت رجاييوار. هيچكس دلش نميخواهد براي هميشه محروم و در فقر و فاقه بماند كه رجايي ثاني ديگري دستي بر سر آنان بكشد. اصلاً وقتي با اين ديدگاه محور و هدف را تداوم محروميت و سياست «توسعه فقر» گذاشته باشي چه تفاوتي با ما از نظر سياست و مديريت اداره كشور و مديريت بحران خواهي داشت؟ زمانهي جهان، زمانهي اقتدار است نه تضرع و خواري.
:: لينك ::