روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۲۵۸ صفحه
مشاهده امروز: ۱۱۴۱ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۵ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

مشاهده نوشته ها بترتيب به صورت
دروغ است به امام حسين!
يک‌شنبه - ۱۵ بهمن ۱۳۸۵

اين لينك را در وبلاگ الپر ديدم كه آمده: «يك سند تاريخى انگليسى به صراحت گوياى آن است كه در سال 61 هجرى آسمان بريتانيا خون گريست!».

 البته مايل به هيچ نوع بحث مذهبي در مورد هيچ دين و مذهبي كه نهايت آن كينه و دشمني است نيستم و اصولاً از بحث‌هاي مذهبي گريزان و بيزارم و به عقايد همه تا وقتي كه موجب خرافه و تعصب و آزار ديگران نشود نيز احترام مي‌گذارم. فقط اينجا خواستم در ادامه حساسيت به هوكس‌هاي اينترنتي، اشتباه بزرگ اين مطلب را خدمت خوانندگان آن يادآور شوم كه اصولاً مطلب ياد شده از نظر تطابق زماني وقايع تاريخي صحت نداشته و گردانندگان آن سايت با عجله و صرف احساسات يا توهم عمل كرده‌اند و چيزي را به چيزي به ربط داده و داستان و روايت تازه‌اي خلق كرده‌اند كه اشاعه‌ي آن هم درست نيست. در سايت ياد شده آمده است:

«در سال 685 ميلادى اين جا در بريتانيا آسمان خون باريد و هر جا شير يا كره خوراكى بود تبديل به خون شد يا رنگ آن سرخ گرديد. اگر زمان ياد شده (يعنى سال 685 ميلادى) را به سال هجرى تبديل كنيم، اين زمان با سال 61 هجرى قمرى مطابق خواهد بود؛ يعنى همان سالى كه سيد و سالار شهيدان و آزادگان حضرت ابا عبدالله‌ الحسين عليه السلام به همراه اصحاب و خاندانش به شهادت رسيدند».

و در سايت از اين مطلب با عنوان سند تاريخي ياد كرده‌اند. براي اين كه تاريخ دقيق را بدانيم:

10 محرم 61 هجري قمري برابر است با:

21 مهر (با محاسباتي 18 تا 19 مهر)  59 هجري شمسي و برابر است با:

13 اكتبر (با محاسباتي 9 تا 10 اكتبر) 680 ميلادي!

يعني حادثه كربلا در 9 تا 13 اكتبر سال 680 ميلادي و درست 5 سال قبل از آن تاريخ مورد ادعا اتفاق افتاده نه همان سال! مگر اين كه در اصلِ موضوع اتفاق افتاده در چنين روزي شك نكنيم و آن وقت بايد به تاريخ شك كنيم كه آيا حادثه كربلا در سال  66 هجري قمري اتفاق نيفتاده است!؟

فرض را هم بر اين بگذاريم كه نويسندگان اشتباه كرده و «61 هجري شمسي» مورد نظرشان باشد (كه به صراحت هجري قمري هم نوشته‌اند) باز هم اين تاريخ مي‌شود 682 ميلادي و نه 685. و از هر راهي هم برويم به نتيجه‌اي جز داستان‌پردازي و بدعت نويسندگان آن مطلب نمي‌رسيم.

براي اين كه دقيقاً به دست بياوريد حادثه كربلا نيز در سال 680 ميلادي اتفاق افتاده به بخش پاياني اين مقاله از دانشنامه جهان اسلام مراجعه كنيد. خدا خيرتان بدهد.

قضيه به همين سادگي است و «مؤمن» خود بايد عاقل باشد نه اهل خرافه. سوال مهم‌تري كه يك مؤمن عاقل بايد از خود بپرسد اين است كه آيا امام حسين نيازي به اين داشت حقانيت خود را با باراندن خون! و خوني كردن شير و كره آن هم هزاران كيلومتر آن طرف‌تر و ميان مسيحيان متعصب در ديار انگلوساكسون ثابت كند!؟ نكند كار كار همان انگليسي‌هاي ملعون چشم‌چپ باشد!؟

:: لينك ::

جانشين گوگل ادز در ايران
شنبه - ۱۴ بهمن ۱۳۸۵
 
I30T

I30T.com

كسب درآمد از وبلاگ‌، براي بسياري خوشايند است. اين كه به هر حال اين «درآمد» كه كسي با آن ثروتمند نخواهد شد اما به تنهايي خوشايند و لذت‌بخش است و حتي شايد مخارج اوليه وبلاگ‌نويسي را تامين كند.

من هم سايت‌هاي مختلف بسياري را آزمايش كردم و يك ساعته به خاطر اشكال‌هايي كه داشتند با گذاشتن كدهاي تبليغاتي پشيمان شدم.  Google Ads هم كه در ايران جواب نمي‌دهد و سايت‌هاي خارجي مشابه هم اطميناني از اين نظر ندارند. كسي هم به وبلاگ‌ها تبليغ نمي‌دهد.

اما آي سي تي كه نسخه آزمايشي آن راه افتاده به خاطر محيط ساده و كاربرپسند و استفاده آسان از آن و سيستم محاسبه كليك و پرداخت خيلي خوب كه درآمد روزانه شما را نشان مي‌دهد و مهم‌تر از همه امكان انتخاب نوع آگهي متناسب با سليقه خودتان و در شاخه‌هاي فرهنگي، هنري، ورزشي، سياسي، بازرگاني و كسب و كار و ده‌ها مورد ديگر و انتخاب نوع فونت و رنگ، سيستمي مطمئن و كار بسيار خوبي است كه با تبليغ آن ميان هزاران سايت و وبلاگ، آينده‌ي روشني در آي تي ايران خواهد داشت.

به هر حال درگوشي خدمت‌تان عرض شود كه آن‌طور كه دوستان وبيليكس طراح آن گفته‌اند، آي سي تي علاوه بر شركت پيغام همراه و بانک اطلاعات طلاي ايران، پشتيبانان فني قدرتمندي دارد كه با آگهي شركت‌ها و مراكز مهم تامين مي‌شود و هدف‌ ديگرشان نيز به نوعي كمك به وبلاگ‌نويسان و سايت‌هاي كوچك است كه اين هم فرصت خوبي براي همه‌ي ماست. بنابر اين تا شروع نسخه اصلي مي‌توانيد امكانات آن را ببينيد و از آن استفاده كنيد كه آي‌سي‌تي بهترين جانشين گوگل‌ادز در ايران از هر لحاظ است. براي صاحبان شركت‌ها و مراكز خدماتي مخصوصاً فعالان آي‌تي و دارندگان سايت‌هاي مختلف هم فرصت خوبي است كه تبليغ‌شان را ميان هزاران وبلاگ و سايت بدون چك و چانه با اين و آن داشته باشند.

اين هم شاخه‌هايي كه به ميل خود مي‌توانيد انتخاب كنيد كه چه آگهي‌هايي نمايش داده شود: آموزشي- ارتباطات – اقتصادي – املاك – بازار كار – خانواده – خبري – خدماتي – سرگرمي – سياسي – صنعت – كامپيوتر و آي‌تي – گردشگري – لوازم – ماشين – مرجع – ورزشي - هنر.

آي لاو ماي پرزيدنت
چهارشنبه - ۱۱ بهمن ۱۳۸۵
دوست ناديده‌اي در نامه‌اي نوشته كه: «شما چه دشمني‌ با آقاي احمدي‌نژاد داريد كه اين همه در موردش انتقاد مي‌نويسيد و مي‌خواهيد سر به تنش نباشد...».

من؟ من؟ من غلط بكنم دشمني‌اي با آقاي احمدي‌نژاد داشته باشم! دشمني من با او چه فايده‌اي به حال دو تايي‌مان دارد!؟ خنده‌ام مي‌گيرد وقتي دو طرف دچار اين توهم مي‌شوند كه وبلاگ اينقدر مهم است كه مي‌تواند نظامي را عوض كند. آخر نوشتن چهار خط در يك وبلاگ بدون عمل به آن در خارج از اين خطوط مجازي چيزي مثل باد هواست. هم آنها كه با پيژامه پشت كامپيوتر نشسته و دچار توهم خودمبارزبيني مي‌شوند و هم آنها كه فكر مي‌كنند با تحديد دارند به امنيت ايران كمك مي‌كنند. فقط نگاهي به نتايج جستجوي كاربران عام ايراني در اينترنت بيندازيد تا گوشي دست‌تان بيايد كه استفاده اينترنت در ايران چيست. اينها هم تنها بهانه‌هايي براي نوشتن و فكر كردن با صداي بلند است و اگر هم شد چهار نفر همفكران يا هواداران ايشان – و نه همفكران من در اين مورد كه خيلي هم زياد هستند- اين انتقادها را ببينند و غير از اين توقعي نيست. توقع تنها به فكر واداشتن است اما عوض كردن فكر هرگز.

اصلاً حالا كه اين‌طور شد آرزو مي‌كنم دور ديگر رياست جمهوري كه بعيد به نظر مي‌رسد باز هم راي بياورد. خودم هم به او راي مي‌دهم كه چنين گنجي از دستم نرود. جان خودتان چنين كيس طنز و مخزن‌اللطائفي را كي و كجا ديگر مي‌توانيد سراغ بگيريد؟ مگر ديوانه‌ام كه از اين همه سوژه‌ي مفت كه براي طنز نوشتن به دست مي‌دهند بگذرم!؟

ولي از حق نگذريم انصافاً دولت آقاي احمدي‌نژاد غير از سوژه‌هاي طنز كه حرفه‌ي ماست، زمانه‌ي خوبي براي نقد است. از اين نظر كه كيش شخصيت و خط قرمز در مورد او كمتر است كه اين هم جاي شكر دارد. باور نمي‌كنيد از نيك‌آهنگ و ديگر كارتونيست‌ها بپرسيد كه چقدر دست‌شان براي طراحي بازتر شده است و بهتر مي‌توانند انتقاد كنند. به راستي مگر مي‌شد از هاشمي يا خاتمي به همين راحتي انتقاد كرد؟ اصلاً به نظرم زمان خاتمي يا هاشمي از نظر سوژه‌هاي طنز دوران فترت و دوران بي‌مزه‌اي بود! آقا كلي پروژه‌هاي عمراني صوري يا حقيقي اينجا و آنجا در حال ساخته شدن بود و يا خيلي مسائل اداري و كشوري اينقدر طول نمي‌كشيد و مي‌رفت پي كارش و محلي براي طنز باقي نمي‌گذاشت. در كشورهاي ديگر متين و باتشريفات ظاهر مي‌شدند و در جامعه بين‌الملل به هر حال احترام و پرنسيبي داشتند كه خيلي براي طنزنويسان سوژه‌ي يبس و بي‌‌فايده‌اي بود. اما حالا آقاي احمدي‌نژاد فقط انگشتي تكان مي‌دهد و يك عالم شير و شكر نثار طنز فارسي و كاريكاتور مي‌كند!  اصلاً لب كه مي‌گشايد قند فراوان از كلامش مي‌ريزد! من؟ من؟ من غلط بكنم چنين سوژه‌ي هلويي را از دست بدهم.

از شوخي گذشته، اگر جانب انصاف را نگه داريم، در زمان خاتمي لعاب و پوسته‌اي از شعارهاي اصلاح‌طلبي و «جامعه مدني» بدون توجه به دردهاي ريشه‌اي فرهنگي و اجتماعي روي حقايق كشيده مي‌شد و اين دردهاي اصلي زياد احساس نمي‌شد (چيزي مثل گزيلوكائين!). اما در زمان احمد‌ي‌نژاد واقعيت و چهره‌ي اصلي جامعه و سياست در ايران و مصائب آن بيشتر نمايان شد كه كار تا چه حد از ريشه خراب است. سيگنال‌هاي «درد» و درد گرفتن به خودي‌خود چيز بدي نيست و نشانه‌ و هشداري بر اختلال در ارگانيسم است، اگر دردي احساس نشود بايد مشكوك شد. ببينيد براي نمونه همين حجم مطالبات و خواسته‌هاي فعلي مردم خودش نشان دهنده‌ي اين نيست كه در گذشته «هيچ» كاري در مورد آن مطالبات نشده است؟ پس چرا اين همه از احمدي‌نژاد توقع دارند و تظلم مي‌كنند؟

جدا از برخي سوءمديريت‌ها در اداره كشور، دوران احمدي‌نژاد يك فرصت تاريخي است براي شناسايي و عريان كردن اين دردها و تلاش براي رفع آن در آينده و اين تجربه تاريخي هر چند دردناك است اما تنها خدمت ناخواسته‌اي است كه از او به نظر مي‌آيد. شخص احمدي‌نژاد به عنوان يك فرد براي من – من شهروند منتقد مستقل ايراني و غيروابسته به هر عامل داخلي و خارجي -  تنها يك نماد است. نماد كودكي ذوق‌زده از جاذبه‌ي قدرت كه كوهي از خمير مجسمه‌سازي برايش آورده‌اند و نمي‌داند با آن چه كند. نماد مديريتي نامطلوب كه هر چقدر هم صادق و متعهد باشد، هنوز تفاوت «كشورداري» با «شهرداري» را نمي‌داند و نهايت و سقف پستي كه مي‌بايست مي‌گرفت در حد يك فرمانداري يا نهايتاً وزير راه يا شهرداري شهري غير از تهران بود اما حالا كه رييس‌جمهور شده به خاطر سوژه‌هايش براي ما، او را عشق است!

 

:: لينك ::

مردي از جنس رؤسا
سه‌شنبه - ۱۰ بهمن ۱۳۸۵

موردي هنگام خواندن اين دردنامه به ذهن رسيد و آن جمله‌ي اين برادر با اين مضمون بود: «اينها و آنها و همگان كه استخوان‌هايشان آهنگ زجر و فقر و بي‌عدالتي مي‌نواخت، دست در دست هم به فردي رأي دادند كه كارگرزاده بود و مي‌گفت شب و روزش را وقف مردم مي‌كند...».

اجازه بدهيد يك بار ديگر نقد كوتاهي بكنيم بر توهم «مردمي بودن» و «مردي از جنس مردم» بودن و كارگرزاده بودن و شعارهاي رجايي‌وار آقاي احمدي‌نژاد و طعنه‌اي به هواداران ايشان كه اين شعارها تا چه حد نزديك به واقعيت است.

سوال اين است كه كدام مردم؟ آقاي احمدي‌نژادي كه در زمان شاه دانشجو بوده و از سن 22 سالگي به بعد يعني بعد از پيروزي انقلاب علاوه بر سمت مسؤول ستاد جنگ استان‌هاي ‌غرب، فرمانداري ماكو، فرمانداري خوي، مشاور استانداري كردستان، استانداري اردبيل، مشاور فرهنگي وزير فرهنگ و آموزش عالي، مدير مسوول روزنامه همشهري، عضو هيات علمي‌ دانشگاه‌هاي مختلف و شهرداري تهران تا رياست جمهوري و ده‌ها پست ريز و درشت و مديريت كلان اداري را داشته. يعني چشم باز كرده  بيش از ربع قرن غرق در سمت و مقام و پست بوده و گيريم كه غير از خدمت به محرومان نيز كاري نكرده اما حداقلش اين است كه آتيه‌ خود و خانواده‌اش تامين بوده و به نسبت ميليون‌ها نفر مردم ايران در رفاه بوده آن وقت شما مي‌آييد او را با انبوه مردم زحمتكش و محروم با آينده‌اي تاريك يا مثلاً جواني كه حتي گزينش‌ها با تبعيض‌شان اجازه نان خوردن در اين كشور را به او نمي‌دهند و هزاران نفري كه به خاطر بيكاري از ايران فراري مي‌شوند مقايسه مي‌كنيد چه رسد به دادن پست و مقام!؟ ببيند هر كدام از عوامل ايشان چهارچنگولي حتي پست‌هاي ورزشي و نيابت اين و آن فدراسيون را محض اشانتيون چطور قبضه كرده‌اند.

من چطور او را از جنس خودم بدانم وقتي مي‌بينم يك كارگرزاده نيز در همان سن جواني كه در منگنه‌ي نان‌آوري خانواده و اين تبعيض‌ها خرد مي‌شود، امثال آقاي احمدي‌نژاد هر نوع امكانات شغلي و آينده براي خود و خانواده‌شان فراهم است و حتي آنان را در قدرت سهيم مي‌كنند و بعد بيايم براي شعار كارگرزادگي‌اش اشك بريزم!؟ كه طفلك كارگرزاده است و الهي بميرم كه مثل خود ماست!؟ معناي اين حرف جز رياورزي به چه تعبير خواهد شد؟ مساله سوابق و تجارب نيست، مساله واقعيت غير قابل انكاري است كه مديران كشور را به نسبت بسياري از مردم در طبقه مرفهين قرار داده و اكثر آنان را از شعار عدالتخواهي انقلاب دور كرده است.

مدير كل 26 ساله‌ي بخشي مهم را ديدم كه از سن 23 سالگي مدير كل بود. به مدد پدر حاج آقاي بازاري‌اش كه مي‌گويند هنگام انقلاب كمك انقلابي كرده. ولي همه كه ابوي‌يشان بورژوا و بازاري نبوده كه آينده را بخرند، براي نسل حاضر هم جنگي هم نيست كه سابقه دفاع مقدس‌شان ثبت شود. پس كجا بروند و چه كنند؟ آيا پيشرفت در كشور ما مگر چيزي غير از سه «پ» معروف يعني پول و پررويي و پارتي‌بازي است؟ اينها را داشته باش، تريبون و تبليغات هم با آن جور مي‌شود و البته تنها صداي كساني كه استخوان‌هايشان خرد مي‌شود به گوش نخواهد رسيد. مگر چند نفر موقعيت‌هايي اين‌چنين يا مانند احمدي‌نژادِ از جنس مردم دارند؟

ظواهر را رها كنيد، «حقيقت» مهم است. لازم نيست روان‌شناس و اهل سياست باشيم كه اين تناقض‌ها را هنگام ديدن چهره‌ي آقاي احمدي‌نژاد احساس كنيم كه لبخند مي‌زند و با انرژي اين سو و آن سو مي‌دود، لباس محلي مي‌پوشد، افراد فقير را با لباس‌هاي مندرس در برابر دوربين‌ها مي‌بوسد و دل هر ساده‌اي را به دست مي‌آورد كه: اين خوب و خاكي و افتاده است نه مثل فلان رييس‌جمهورها با تبختر و افاده. اما اينجا مساله دم خروس و قسم حضرت عباس است! اگر يك هزارم اين نمايش‌ها به اصلاح ساختار اداري و بروكراسي ويران‌گر كشور مي‌رسيد معلوم مي‌شد دارد كار مي‌كند اما تا كنون هر چه ديده‌ايم «بازي» در اين صحنه‌ي نمايش است. اصلاً مگر اين بازي‌ها وقتي هم براي كار واقعي مي‌گذارد!؟

حقيقت اين است كه تنها دولت رجايي‌وار دولت خود محمدعلي رجايي بوده و خواهد بود. يادتان هست بر فرض در جاي محرومي مانند كردستان با وجود اين كه گروه‌هاي مخالف قدرت را در دست داشتند، بسياري از مردم كردستان محروم و حتي بسياري از همان گروه‌ها نيز به رجايي راي دادند. چون خودش بود، صادق بود و اهل خشونت و جنجال و آوازه‌گري نبود و مناسب زمانه و شرايط خودش بود. اما در همين كردستانِ همچنان محروم، احمدي‌نژاد پايين‌ترين راي را آورد. در سيستان و مابقي مناطق محروم ديگر همين‌طور. نه جانم! بسياري از مردم بوي تزوير را خوب مي‌فهمند. محمود احمدي‌نژاد اگر در كودكي و كارگرزادگي نيز سختي‌اي كشيده باشد، در حال حاضر هرگز و هرگز يك ذره از محروميت و سختي‌هاي مردم ايران را جز در شعار درك نخواهد كرد. اين را وقتي در مصاحبه تلويزيوني اخيرش همه چيز را به باد تمسخر مي‌گرفت و با پرسش علت گراني‌ها به جاي اظهار تاسف و شرم از چنين سوالي، بر وضعيت مردمي كه نان جوشان آلوده در خون است، آن را القايي مي‌ناميد و به عادت تمام دولت‌ها گردن گذشته مي‌‌انداخت، مي‌شد به خوبي احساس كرد.

بالاخره اين دورِ باطل «همه چيز را گردن گذشته و بيگانگان انداختن» كي در تاريخ ايران به پايان مي‌‌رسد كه از زمان حضرت آدم به «امروز» برسيم!؟ حتي ببينيد طرف اسم خودش را گذاشته منتقد اما همين منتقد ظاهرالصلاح شهامت ندارد وضع حال و امروز را نقد كند و هميشه آويزان گذشته و ماضي است. كجاي دنيا ديده‌ايد كه رييس مملكتش در تلويزيون و رسانه‌ها بپرسند چرا مردم‌تان اين همه مشكل معيشتي دارند و آن را با سفسطه پاسخ دهد؟ من روزانه با مردم بسياري سر و كار دارم كه حتي از سوءتغذيه رنج مي‌برند، زندگي‌ها و جاهايي در همين ايران هست كه با ديدن‌شان و هجوم حقيقت وحشت مي‌كني. زندگي‌ مردماني كه هيچ گاه «مرحمت» دولت مردمي آقاي احمدي‌نژاد و امثالهم جز از طريق پروپاگاندا و امواج تلويزيوني و راديويي به آن نمي‌رسد. كارگرزاده‌ي مدافع محرومين به حال آنان خون گريه مي‌كند نه اين كه با لبخند تمسخر و مغلطه آن را از سر خود وا كند. مردم «امروز» مي‌خواهند از گرسنگي نميرند، نوشدارو بعد مرگ‌شان به چه درد مي‌خورد.

بايد فرهنگ و ديدگاه مديران نيز عوض شود، خود را مسؤول اعمال «امروز»شان بدانند و هميشه آن را به گذشته حواله ندهند. نمي‌گوييم مانند مديران ژاپني از عذاب وجدان كار نكرده براي مردم خودكشي كنند، حداقل هر كدام‌شان هر جا و هر موقعيتي و در خدمت هر دولتي هستند كمي انصاف و وجدان و شرف داشته باشند. با اين كه فرهنگ عذرخواهي و تلاش بيشتر براي رفع سريع مظالم نزد دولتيان ما يك افسانه است اما ديدگاه شخصي اين است: لازم نيست لباس مندرس بپوشي كه ثابت كني از قشر محروم هستي، لباس خوب و تميز و برازنده بپوش اما براي مردم چنان كاري كن كه آنها نيز چنين لباسي بپوشند و آنها را فراموش نكن. لازم نيست نان و ماست بخوري كه ثابت كني درد مردم را مي‌فهمي! چلوكباب بخور اما كاري كن كه همه بتوانند چلوكباب بخورند! مي‌دانيم كه پول و حقوقش را هم داري. لازم نيست تظاهر به همدردي و مردم‌داري كني، بي‌منت شعار و جنجال و با عمل مردم‌داري كن و افتاده باش. لازم نيست مرتب براي محرومين اشك بريزي و خودت را بكشي، براي آنان كاري كن كه محروميتي نماند. لازم نيست مرتب بگويي دولت رجايي‌وار. هيچ‌كس دلش نمي‌خواهد براي هميشه محروم و در فقر و فاقه بماند كه رجايي ثاني ديگري دستي بر سر آنان بكشد. اصلاً وقتي با اين ديدگاه محور و هدف را تداوم محروميت و سياست «توسعه فقر» گذاشته باشي چه تفاوتي با ما از نظر سياست و مديريت اداره كشور و مديريت بحران خواهي داشت؟ زمانه‌ي جهان، زمانه‌ي اقتدار است نه تضرع و خواري.

 

:: لينك ::

شاعران عليه جنگ
پنج‌شنبه - ۲۱ دي ۱۳۸۵

Poets Against War

در ژانويه 2003 لورا بوش ضيافتي تبليغاتي را در كاخ سفيد براي دعوت از شاعران آمريكايي ترتيب داد. سام هميل شاعر و فعال صلح‌طلب آمريكايي معترض به نظام ميليتاريزه دولت آمريكا، با رد اين دعوت عملاً در برابر مواضع جنگ‌طلبانه كاخ سفيد و دولت بوش ايستاد و همان موقع با دعوت از پنجاه تن از هم‌قطارانش «انجمن شاعران ضدجنگ» را بنياد نهاد. ظرف چهار روز تعداد اين شاعران به 1500 نفر رسيد و با تاسيس وب‌سايت شاعران عليه جنگ در طول اين چند سال حدود 20000 شعر از شاعران مختلف جهان و با زبان‌هاي مختلف در زمينه صلح و عليه جنگ گردآوري شد كه در نوع خود بزرگ‌ترين مجموعه شعر به حساب مي‌آيد. سام هميل و شاعران اين انجمن نمايندگان وجدان آمريكايي هستند كه تلاش دارند اعتراض و نداي انسان‌دوستان جهان عليه جنگ و خشونت‌هاي جهاني را به گوش ديگران برسانند و اين كه هر آمريكايي لزوماً دولت بوش نيست!

متاسفانه با وجود شهرت بين‌المللي هيچ اطلاعاتي يا شعر ترجمه شده‌اي از آقاي هميل به زبان فارسي پيدا نشد. در آرشيو اشعار نيز از بسياري ملت‌هاي جهان اشعار ضدجنگ وجود دارد اما هيچ نامي از شاعران ايراني و سرزمين گل و بلبل و شعر نيست. (به جز اين شعر از علي اميني كه يونيكد نيست و خوانده نمي‌شود!).

راستي چرا با وجود اين كه ما در منطقه‌اي بلاخيز و در معرض جنگ‌هاي مختلف قرار داريم، فرهنگ صلح‌طلبي با وجود تمام منافع جمعي‌اش در كشور ما طرفداران كمي دارد و حركت و انديشه‌هاي كمتري در اين مورد مي‌بينيم؟ آيا خشونت در ما نهادينه شده يا مشكل روان جمعي ماست؟ آيا كساني يا كشورهايي از جنگ‌افروزي و خشونت و بي‌ثباتي در سرزمين‌هاي ما كه مانند آنها انسانيم و حق زندگي در صلح و آرامش را داريم، منافعي دارند؟ اينها سوالاتي است كه بايد از خود بپرسيم و جوابش را به دست بياوريم. جوابي كه نه تنها در ايران بلكه در جغرافياي خاورميانه بايد به دنبال آن بود.

 

:: لينك ::

<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ ۰۳   ...   ۰۹ ۱۰ ۱۱   ...   ۵۸ ۵۹ ۶۰ صفحه قبلي >>
اشخاص
حسن جعفري
محمدسعيد حنايي كاشاني
محمد درويش
مهدي جامي
فهيمه خضرحيدري
حسين جاويد
سيدهاشم هدايتي
پرويز زاهد
سعيد جعفري
مهرداد هاني




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: