روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۳۹۰ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲۷۳ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۵ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

مشاهده نوشته ها بترتيب به صورت
با ستاره‌ها
چهارشنبه - ۱ آذر ۱۳۸۵

 

Galaxy
از پهنه‌ي كيهان شناخته شده و صدها ميليون‌ سال نوري مي‌آيي. از هزاران كهكشان با رنگ‌هاي عجيب و ستارگان غول‌پيكر و كوچك عبور مي‌كني تا ميان اين همه كهكشان به راه شيري برسي. آنجا روي بازوي راه شيري، ستاره‌ي خورشيد و منظومه شمسي همچنان كوچك‌ هستند تا مي‌رسي به زمين و آنجا قاره‌ها و كشورها و شهرها و خانه‌ها. اي انسان تو اينجايي! اي انسان! تو چقدر حقيري! اين همه ادعايت براي چيست؟
اگر از علاقمندان به نجوم و ستاره‌شناسي و مطالعه‌ي كهكشان‌ها هستيد، نرم افزار Starry Night  را حتماً بايد داشته باشيد و اگر هم علاقمند نيستيد اما باذوقيد، Starry Night چنان شما را شيفته خواهد كرد كه به ستاره‌شناسي نيز علاقمند خواهيد شد. ولي واقعاً‌ كدام آدم بااحساس و باهوش است كه به ستاره‌شناسي ولو آماتوري علاقمند نباشد؟ كودكان بسياري را مي‌شناسيم كه به ستاره‌شناسي علاقه نشان مي‌دهند شايد چون روح‌شان هنوز پاك است. لحظاتي حتي به صورت مجازي و خيالي كه شده از اين سياره‌ي بلا گرفته رها مي‌شوي و به موجودات هوشمندي در كهكشان‌هاي دور فكر مي‌كني كه مصائب سياره‌ي ما را ندارند و به اين فكر مي‌كني كه اخترك ب-612 تو بايد كجاي اين كيهان باشد كه از آن دور افتاده‌اي؟
نرم‌افزار بسيار عالي Stary Night با حجم وسيعي از اطلاعات در مورد كهكشان‌ها و ستارگان از ميليون‌ها سال نوري دورتر از كره زمين آغاز شده و صدها هزار كهكشان و ستاره را با نام و عنوان و موقعيت آنها  و اطلاعات بسيار جالبي بررسي مي‌كند. شما مي‌توانيد موقعيت شهري را كه در آن زندگي مي‌كنيد به آن داده و بر اساس زمان فعلي موقعيت فعلي تمام ستارگان و سياره‌ها را در آسمان مجازي و سه بعدي آن ببينيد. تصاوير بي‌نظير آن از كهكشان‌ها، ستارگان، سياره‌ها و صور فلكي و صدها اطلاعات عالي در محيطي سه بعدي بسيار زيبا و جذاب هستند. آن قدر ابزار و تصاوير و امكانات گوناگون در اين نرم‌افزار هست كه با كشف هر كدام از آنها شگفت‌زده خواهيد شد.
قيمت سويت حرفه‌اي ورژن 6 پلاس آن حدود 300 دلاري است اما در ايران با قيمت بسيار اندكي مي‌توان نسخه 5 آن را در دو سي‌دي خريد! بازهم همان قيمت گران ارزش اين را دارد كه بگوييد يك گنج بي‌نظير از دانش در اختيار داريد.

:: لينک ::

خودمو فكر مي‌كنم
دوشنبه - ۲۲ آبان ۱۳۸۵

 حسين پناهي

من «حسين»ام

«پناهي‌»ام

خودمو مي‌بينم

خودمو مي‌شنفم

خودمو فكر مي‌كنم

تا هستم، جهان ارثيه‌ي بابامه

سلاماش، همه‌ي عشقاش

همه‌ي درداش

تنهايياش

وقتيم نبودم

مال شما!

اگه دوست داري با من ببين

يا بذار باهات ببينم

با من بگو

يا بذار با تو بگم

سلامامونو

عشقامانو

دردامونو

تنهاييامونو

ها!؟

اين سايت زيبا و وزين در مورد زنده‌ياد حسين پناهي را ببينيد.

دشمنان اهل كتاب
يک‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۵

Fahrenheit451

طرح استيضاح صفار هرندي توسط نمايندگان اصول‌گرا مصداق مثلي است كه مي‌گويد آش آن‌قدر شور بود كه خان هم فهميد. هر چند كه امكان ندارد «دوستان» بگذارند چنين طرحي حتي عملي شود و در حد همان كاغذ و در حد شوخي يا اهرم فشارهاي احتمالي براي كسب امتياز خواهد ماند اما همين نيز نشان مي‌دهد كه عيب و علت‌هاي بزرگي در نحوه مديريت فعلي وزارت ارشاد هست. عيب و علت‌هايي كه متاسفانه تحت نام‌ها و قوانين و واژه‌هايي تقديس شده سنگر گرفته و مانع نقد آن عملكردها مي‌شوند.
نمونه بسيار بارز از چنين مديريتي، آشفتگي و بحران در طول مد‌هاي اخير در بخش كتاب و چاپ و نشر است. دشمني عجيب تيم آقاي صفار هرندي با كتاب و در كل «مكتوبات» و تحديدها و جلوگيري‌هاي گسترده و فشار بر مؤلفين و ناشران، در حالي كه سي‌دي‌هاي مستهجن به راحتي در گوشه‌ي خيابان‌ها فروخته شده  دسترسي به ماهواره و اينترنت و ساير رسانه‌ها نيز بخش عظيمي از نسل جوان معاصر را از كتاب‌خواني دور و غافل كرده و در حالي كه براي سرزمين گل و بلبل هفتاد ميليون نفري ما هزار تا 3 هزار جلد كتاب به زور چاپ مي‌شود و به زور هم نصف آن خوانده مي‌شود، غيرعقلاني است و اين ترديد را بيشتر مي‌كند كه چه هدفي پشت اين قضيه هست كه فقط از كتاب‌ها يا ناشرين خاصي حمايت مي‌شود و ديگران را سر مي‌دوانند!؟ اضافه كنيد فشارها و تحديدهاي ديگر در حوزه‌ي سينما و موسيقي  و مطبوعات و ساير رشته‌ها را تا بفهميد علت اين همه نابساماني و يأس جز در مديريتي متعصبانه و غافل از مناسبات و شرايط روز چيست.
شايد سال‌ها بعد از اين دوران فترت فرهنگي خواهيم فهميد كه بيشترين دوره‌اي كه تيشه به ريشه‌ي فرهنگ «ايراني» و «اسلامي» زده شده همين دوره‌ي آقاي صفار با مك‌كارتيسم بسيار شور و متعصبانه‌ي اوست.
چيز ميز
سه‌شنبه - ۱۶ آبان ۱۳۸۵

گل‌آقايي ديگر، بدون عمران
شماره آبان ماه گل آقا با ويژه‌نامه‌ي زنده‌ياد عمران صلاحي منتشر شد. در اين ويژه‌نامه ضمن معرفي عمران صلاحي، بررسي آثار طنز او، نوشته‌هايي از دوستان و همكارانش و خاطراتي شيرين و طنزآميز از 15 سال همكاري وي با مؤسسه گل‌آقا همراه با عكس‌هاي منتشر نشده از وي را مشاهده خواهيد كرد.
چند روز ديگر نيز چهلمين روز درگذشت عمران صلاحي است. چهلم و سال‌ها نيز مي‌گذرد و ياد تو همچنان زنده و در قلب ماست.

ما مي‌توانيم
آقا اين مرض ما مي‌توانيم دامن خانم رايس را هم گرفت (آن دامن نه، آن يكي). خانم رايس گفته ما مي‌توانيم جلوي ايران را بگيريم. آقاي احمدي‌نژاد هم گفته ما مي‌توانيم. اين روزها تركيب ما مي‌توانيم در سخنراني مديران بسيار شنيده مي‌شود. خلاصه همه‌ي سياستمدارها بدجوري مي‌توانند و ظاهراً اين وسط ملت‌ها هستند كه نمي‌توانند. اشكال از كجاست؟ پرتواني سياستمداران يا عنيني ملت‌ها!؟ خلاصه كه اصحاب سياست دست به توانستن و نمودن‌شان خوب است و اين وسط فقط ملت‌ها بايد هم هزينه بدهند و هم نموده شوند.

مليسا يا مليحه؟
اين ملت هم عجب فانتزي و تخيلاتي دارند. فانتزي اكثرشان محدود مي‌شود به همان حوزه‌هاي جنسي و لاغير! اي‌ميل آمده كه «زيباترين گوينده خبر جهان» اسمش هست خانم «مليحه طاهري» و ايراني است! پرس و جو كرديم ديديم نخير ايشان Melissa Theuriau و متولد گرنوبل فرانسه هستند و عمراً اگر بدانند ديزي با طعم پياز و سبزي خوردن چه مزه‌اي دارد. باور نمي‌كنيد از ايشان بپرسيد.

هلندي شكرپنير است
از منافع ياد نگرفتن زبان خشن هلندي اين است كه نه تنها حنجره‌ي آدم سالم مي‌ماند بلكه افراد را مثل ايشان شاعر و طنزنويس مي‌كند:
ُمردم از بس پا به باي‌سيکل زدم
بي‌هوا خود را به آب و گل زدم
عکس بگرفتم به «خ.خ.د» بسي
خ شنيدم، خ شنيدم، خ  بسي
بس که گفتم خوي مرخن، خوي ميداخ
خسته‌ام از دانک اوول از هاي و داخ
رس به فريادم خدا «آستوبليفت»
زين همه سگ هر کجا «آستوبليفت»

سنگ مفت، پيكسل مفت
چه نشسته‌ايد كه اين فرهاد اصغرزاده گلوريانويس ما يك دايركتوري تر و تميز براي وبلاگ‌ها و سايت‌ها ساخته و نيز يك صفحه پيكسل رايگان يا همان دونه‌دونه‌ي خودمان كه 2000 دونه‌اش را مفت به وبلاگ‌ها و سايت‌ها مي‌بخشد. بجنبيد تا پر نشده كه ما هم به مصداق مفت باشه... پيكسل باشه لوگوي خودمان را چسبانديم آنجا. شما هم برويد بچسبانيد. تازه از اين پيكسل‌فروش‌هاي خسيس كه يك مثقال جاي ده در ده يا 100 پيكسلي را هم به زور مي‌دهند خيلي بهتر است.

سايت‌هاي ما
دودردو، هفتان، راديو زمانه و بلاگ‌نيوز. اين چهار سايت با چهار شيوه‌ي متفاوت دستاورد و حاصل خوبي برآمده از وبلاگ‌ها هستند. پشت اين سايت‌ها دوستان بسياري زحمت كشيده و نتيجه كار گروهي و مديريت خوب‌شان را ما استفاده مي‌كنيم. سايت‌هاي مشابه نيز زيادند كه چون بر مبناي كار گروهي نيستند در اين فهرست نيامده مانند بلاگچين كه اين دوست پرانرژي ما انصافاً عجب حوصله‌اي دارد و شايد اگر دو سه نفر با انرژي خودش همكاري مي‌كردند خيلي خوب مي‌شد. اما منظور كار گروهي و داراي منافع جمعي براي ديگران است. سايت‌هاي مشابه ديگري نيز هستند كه متاسفانه بيشتر در خدمت منفعت يا تفكري شخصي هستند و اشكال‌هاي زيادي از اين نظر دارند كه به همين خاطر قابل بحث نيستند مانند صبحانه كه به نظر مي‌رسد صاحب آن فقط براي آگهي‌هاي خودش عمله استخدام مي‌كند و چنان بي‌فايده و زرد شده كه ارزش نگاه كردن هم ندارد. چند سايت ديگر به همين شيوه ساخته شده كه نقطه ضعف‌هايي دارند. با اين وجود اين چند سايت جمعي الگوهاي خوبي براي كار جمعي بوده‌اند هر چند اشكال‌هايي نيز داشته‌اند اما «افراد» پشت اين سايت‌ها با تمام استرس و فشارها توانسته‌اند موقعيت خوبي را هم از نظر فني و هم محتوايي به آن ببخشند و اين به نحوه‌ي مديريت، سعه‌ي صدر و صبر و همه‌پذيري آن افراد برمي‌گردد.
ميان اين چهار سايت  اگر قدرداني و حمايتي باشد بايد از دودردو و آن سه دوست وبلاگ‌نويس (* و * و *) كه بي مزد و منت براي آن كار مي‌كنند و هفتان كه مرجع ادبي و هنري خوبي براي همه است و همه‌ي اينها بدون پشتوانه مالي يا حمايت خاصي صورت مي‌گيرد، قدرداني شود. مشكلات كار و زندگي و كانكشن در ايران نسبت به خارج را كه مي‌دانيد!؟

ادبيات در لجن
يک‌شنبه - ۱۴ آبان ۱۳۸۵

 

?literature

آقا گلاب به جمال‌تان ما به يك سايتي رفتيم به هواي اين كه عنوانش شعر و ادبيات بود. اما باز هم گلاب به جمال‌تان، فرهنگ و ادب در بحر پرگهر اشعار و قُلزُم بي‌پايان داستان‌هاي آن كه بعضي‌هايشان ادعاي سرقفلي ادبيات در تبعيد را هم داشتند چنان موجي مي‌زد كه آدم را دچار دريازدگي مي‌كرد! شرمنده كه لينك نمي‌دهم خودتان هر چه فحش جنسي و كوچه بازاري بلديد و شنيده‌ايد در گوگل سرچ كنيد احياناً به صورت يابخت و يااقبال به اين نوع سايت‌هاي فرهنگي و بسيار ادبي خواهيد رسيد.
در سايت مذكور كه فرهنگ و ادب پارسي را با سبك هميشه جاودان بندتنبانيسم پاس مي‌دارد و شاعر و نويسندگاني هم بيرون داده كه خواننده‌ي ناآگاه بيچاره فكر مي‌كند به واسطه‌ي شهرت كاذب‌شان، بايد چه غول‌هاي ادبي در حد خصيتين ماركز باشند،  تنها نشان ايراني يا ادبي بودن‌شان همين خطوط كج و معوج فارسي است.
باز هم گلاب به رويتان در سايت مذكور و در متن اشعار و داستان‌ها و قطعات بسيار ادبي، انواع و اقسام آلات و ادوات و تجهيزات توليد مثل بود كه مثل موشك كروز سرگردان از چپ و راست و در و ديوار مي‌آمد و مي‌رفت و حواله‌ي زمين و زمان و پس و پيش و دك و دهن شخصيت‌هاي داستان و دوستان و اصحاب و اذناب و ادبيات‌دوستان و فرهنگ‌دوستان و بستگان اناث و ذكور اين مرز پرگهر و به نام ادبيات در تبعيد ايرانيان مي‌شد تا ثابت كند كه فردوسي و مولانا و حافظ و سعدي و خيام و عطار و  ديگران اصولاً بيگانگاني بيش نبوده و هيچ ارتباطي با ايراني و ايرانيت نداشته‌اند و دروازه غار و چاله‌ميدان هم غلط بكند كه در اين نوع ادبيات با آنان رقابت كند كه صد رحمت به مردمان آنجا كه حداقل لوطي‌صفت بودند و اهل مرام.
و در ميانه‌ي اين بحر پرگوهر و لولوي ادب، هي خشتك‌ها بود كه جر مي‌خورد و جد و آباها بود كه درمي‌آمد و هي تنبان و زيرشلواري بود كه بر فراز مصرع‌ها و بيت‌ها و ديالوگ‌ها مثل پرچم دزدان دريايي در اهتزاز بود و باز هم گلاب به رويتان به اينها نيز قانع نشده و چاشني تمام اينها پيشاب  و مدفوع به مقدار فراوان و در لابلاي جملات و محض سس كلام كه حواله‌ي دهان اين و آن مي‌شد و «بيت‌الخلاء»ي به تمام معنا تا خواننده به «ساختارشكني» و «مردمي بودن» نويسندگان بيشتر واقف شده و بداند كه اينها روشن‌فكر سوسول و اخلاق‌گراي خشك نيستند و خلاصه يك «فاضل»آب كامل ادبي از آنچه ذكرش رفت.
نويسنده واژگان را تطهير مي‌كند كه فحشا و قوادي نيكوست و هيچ چيز مقدس نيست و اخلاق چرند است و اين چيزهاي كليشه‌اي را بايد دور ريخت تا متجدد و متمدن شد! جل‌الخالق كه طرف در آمريكا از مظاهر مدرنيت، علم و دانش و موشك ناساي به آن عظمت (و درازي!) را نديده و آلت جنسي‌اش را ديده است. اما همين نويسنده‌ي مدرن و متجدد اگر انگشت به سوي يكي از مقدساتش يا نظرات يا منافعش بگيري يا بگويي حالا نوبت خود تو يا خانواده توست، از خودش غيرتي‌تر و ايراني‌نما‌تر نيست و چه بسا خونت را هم از سر تعصب و جمود بريزد و شگفتا اين پارانويا و شترگاوپلنگي و دوگانگي كه مرگ را فقط براي همسايه مي‌خواهد!
و نيز توجيهات رقيق كه صادق هدايت و صاق چوبك هم از اين ساختارشكني‌ها كرده‌اند و عرفا و ادبا نيز بسيار گفته‌اند و چيز خر داستان مولانا را به دست گرفته‌اند كه ببينيد! مولوي هم چنين گفته و اين چيزها در ادبيات غرب جاافتاده، مگر براتيگان نمي‌خوانيد شما؟ ولي ما چون عقب‌افتاده‌ايم نمي‌فهميم! بعد بيا به آن تنبان‌نويس حالي كن كه آن صادقان مرحوم و ديگران اگر جملاتي ركيك هم آورده‌اند، دردي را هم بيان كرده‌اند و پيام و هدفي متعالي و انساني داشته‌اند و همانا هر سرين‌‌جنباني لزوماً نامش رقص نيست. اگر آشي پخته‌اند به اندازه‌ي كافي در آن نمك ريخته‌اند نه اين كه آن‌قدر شورش كنند كه حال آدم را به هم بزند.
تنبان‌نويس‌ها مايه‌ و مطالعه‌اي هم ندارند، فكر كرده‌اند نان و نام در شعر و ادبيات بدبخت و بي‌صاحب ايران است به آن آويزان شده‌اند. هر چه هم در آثار گهربار آنان سير مي‌كني نه اروتيك است، نه عاشقانه، نه مردمي، نه اجتماعي، نه سياسي و نه ادبي. «ادبيات سيكسي» يا خشتكوگرافي مطلق و دغدغه‌هاي درون‌شلواري شخصي و گره‌هاي مزمن رواني و عقده‌هاي جنسي با پست‌ترين شكل موجود بر اثر دوگانگي فرهنگي است كه مثلاً با آب و رنگي مدرن و مضحك از روايتي غربي و در حقيقت مشاطه‌ي عنتري زشت، وانمود مي‌كند كه ادبيات است اما به لعنت خواندنش هم نمي‌ارزد.
بيچاره نويسندگان و شاعران عزيزي كه در غربت و تبعيد رنج‌ها مي‌كشند و خون دل‌ها مي‌خورند و اينها شدند نمايندگان ادبيات در تبعيد و بيچاره آنها نيز كه در داخل جواني و عمرشان به مطالعه و كار و رنج و مبارزه براي دفاع از آزادي و آزادگي و فرهنگ و ادب ايراني طي شد و چه بسا در اين راه جان سپردند و چه بسيار دق كردند و مزدش را شيادان ماركِش گرفتند.
و به راستي در هجوم اين مد جديد ادبيات چارواداري كه نه غربي است و نه ايراني، اگر مساله‌ي استفاده از واژگان پست باشد آيا ما هم دست‌مان به حنا بند است و آيا هر كدام از ما نيز نمي‌توانيم با سر هم كردن چند داستان اروتيك‌نما و چپاندن چند حرف ركيك در دهان شخصيت‌ها ادعاي شاعري و داستان‌نويسي كنيم و اهن و تلپ و دم و دستگاهي به هم بزنيم؟ و آيا طنز و ادبيات به همين راحت‌الحلقومي است كه اينها نماينده‌ي آن شده‌اند؟ كسي نگفته مذهبي يا اخلاق‌گرا باشيد اما واقعاً و انصافاً و وجداناً ادبيات اين است؟ هستند در همين كوچه و بازار كه برايت شعر بگويند با قافيه‌ي آلات جنسي و ادرار، بهتر از آنها، اما چون رسانه و تريبون ندارند، فاضل و علامه نيستند! همه در استفاده از كلام و واژه‌ها آزادند، خرج و بازخواستي هم ندارد و ما هم در صورت لزوم از فرهنگ كوچه و واژگان عاميانه استفاده مي‌كنيم اما آن طَبَق طَبَق افاده‌ها و ادعاي نويسنده و شاعري بعضي‌ها كه دهان و فكرشان پر از اين «چيز»هاست، ما را كشته است.

:: لينك::

<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ ۰۳   ...   ۱۲ ۱۳ ۱۴   ...   ۵۸ ۵۹ ۶۰ صفحه قبلي >>
اشخاص
يونس شكرخواه
حسن جعفري
محمدسعيد حنايي كاشاني
سيدهاشم هدايتي
نيما اكبرپور
يوسف منيري
حسين جاويد
محمد درويش
فهيمه خضرحيدري
پرويز زاهد




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: