روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۳۱۰ صفحه
مشاهده امروز: ۱۱۹۳ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۶ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

مشاهده نوشته ها بترتيب به صورت
يك مسابقه درخشان!
پنج‌شنبه - ۱۱ آبان ۱۳۸۵
دوست ما حسين درخشان يك مسابقه برگزار كرده است كه: «فکر مي‌کنيد نوشته‌هاي پايين که از چند وبلاگ فارسي برداشته‌ام راجع به چه کسي نوشته شده است». قايم‌موشك بازي با هم نداريم، آن جملات از چهار فرهيخته، اولي از خوابگرد است، دومي از من، سومي از جمهور و چهارمي از نيك‌آهنگ است.

در مسابقه‌ي بزرگ حسين درخشان شركت كنيد. من پاسخ اين چيستان را به صورت تستي ده جوابي خدمت شما عرض مي‌كنم:

الف) فتح الله خالقي يزدي؟

ب) دكتر استرنج لاو؟

ج) سعيد الصحاف؟

د) علي شيميايي؟

ه) فارست گامپ؟

و) هارولد لويد؟

ز) جري لوييس؟

ح) حسين درخشان؟

ط) صدام حسين؟

ي) رابرت اپنهايمر؟

حسين درخشان پس از اين فرافكني و «ننه‌من‌غريبم» (نقل قول ازخودش) در پايان نوشته: به خودم افتخار مي‌كنم كه چنين دشمناني دارم!

جل‌الخالق! ما دشمن كسي نيستيم. اصلاً دشمني مجازي يعني چي؟ من خودم را مي‌گويم، در وبلاگ شخصي‌ام، نظرات شخصي‌ام را در مورد هر چيز كه به ذهنم برسد مي‌نويسم اما وقتي در رسانه‌هايي مانند راديو يا تلويزيون يا مطبوعات رفتم كه نه با وبلاگ‌نويسان كه با انبوه عوام و توده‌هاي مردم سر و كار دارد كه حتي بسياري از آنان نمي‌دانند ايران كجاست، حق ندارم بي اين كه بخشي از ايرانيان من را به عنوان نماينده و سخن‌گويشان انتخاب كرده باشند از طرف آنان و به نام آنان نظر بدهم و تازه خود را پدرخوانده آنان بخوانم!‌‌ حسين جان! من نوشتن را از تو ياد نگرفته‌ام كه بدهكارت باشم. هزينه همين كانكت شدن را هم با رنج و كار شخصي و با جان كندن به دست مي‌آورم. ادعاي فرهيختگي و برجستگي هم ندارم. بيل گيتس هم اگر قرار بود منت به سر كاربران كامپيوتر و اينترنت بگذارد كه مثلاً زماني با افزودن يك تگ قالب انگليسي بلاگر را فارسي كرده، ديگر توسعه‌اي وجود نداشت.

تمام تلاش ما اين است كه از زير يوغ پدرها و پدرخوانده‌ها و آقابالاسرها خلاص بشويم و فرهنگ كار جمعي و دمكراسي و همكاري با همديگر داشته باشيم آن‌وقت تازه تو مي‌شوي مقام عظماي ولايت!؟ تو مي‌گويي دشمني و من مي‌گويم نقد. به زبان خودت هم مي‌گويم و ساده هم مي‌گويم كه اين عقيده‌ي شخص منِ ساده و بي‌ادعا و غيرفرهيخته و شايد بسياري ديگر در نقد حرف‌هايت در شبكه سي‌بي‌سي باشد: ايران به سلاح اتمي نياز ندارد. به آزادي نياز دارد. به رفع تبعيض و بي‌عدالتي نياز دارد. به صلح و امنيت و آرامش نياز دارد. به رفاه اقتصادي مردمش نياز دارد. جوانانش به كار و آينده‌اي روشن و درآمد و شادي و تفريح و لذت از زندگي نياز دارند. يعني حق اعتراض به چيزهايي كه به نام ما مي‌گويي هم نداريم؟ اين چيزهايي است كه هر ايراني جاي تو بود مي‌گفت. هر وقت شكم گرسنه‌ مردم‌مان سير شد و به اينها رسيديم، سلاح اتمي و هيدروژني و نوتروني هم مي‌سازيم كه حداقل خيال تو يكي از داشتن سلاح‌هاي بازدارنده آسوده شود! كجاي كاري حسين جان؟ هيچ مي‌داني هزاران خانوار  از مردم در همين ايران هستند كه با ماهي ۸ تا ۲۰ هزار تومان (۸ تا ۲۰ دلار) زندگي مي‌كنند؟ باورت مي‌شود؟

راستش من از حسين درخشان به خاطر پوست‌كلفتي و فحش‌خور ملس با رنكينگ بالايش و از اين كه با چشمان بسته و بدون آگاهي با اعتماد به نفس بالا اطلاعات غلط و خنده‌داري منتشر مي‌كند خوشم مي‌آيد. دروغ چرا هيچ دشمني هم با او ندارم. بعضي كارها و مطالبش هم خوب و موجب احترام است. مثل كمك به راديو زمانه كه چون در يك كار جمعي است، قابل احترام است. ولي گريز او از احترام به جمع و كار گروهي و خود را قيم و نماينده‌ي تمام وبلاگ‌هاي فارسي خواندن در رسانه‌هاي ديگر از كارهاي بدي است كه متاسفانه به اين چشته‌خوري عادت كرده است. كمي تواضع هم بد نيست. همه‌ي ما با هم دوست هستيم، از مطالب همديگر استفاده مي‌كنيم و بالاخره بايد همفكري و نقد درستي داشته باشيم. هر كسي شهرتش را مديون ديگران است نه اين كه سرشان منت بگذارد.

متاسفانه حسين درخشان با اين حركت‌ها و يا گسترش سايت‌هاي پورنوگرافي در ايران و حركت‌هاي ضداخلاقي و نوشته‌هاي سطحي در گذشته و همزمان با استفاده از سكوت يا تاييد ديگران و خود را پدرخوانده و ظل‌الله خواندن چهره و پرستيژ بسيار بدي از وبلاگ‌نويسي ارائه داد و عملاً به جاي هدايت سالم و تاثيرگذار، وبلاگ‌نويسي را به هر قيمت ممكن به محل افاده‌ها و بهره‌برداري شخصي خود مبدل نمود كه بالاخره بايد اين جريان سواستفاده جايي خاتمه يابد و از توانايي‌هاي جمعي افراد بيشتر و معقول‌تري استفاده شود كه كم هم نيستند. من اگر فرصت داشتم اين تاريخچه را نقد مي‌كردم تا معلوم شود كه چه كساني در سطح همين نت به فرهنگ و مردم ايران خيانت‌ها كرده‌اند و ذهن جوانان را به خاطر شهرت و منافع‌ شخصي خودشان يا چند سنت پول بيشتر به بيراهه‌ها برده‌اند. منظور حسين درخشان به عنوان يك فرد نيست خيلي‌ها در فرهنگ و هنر و سياست را با همين تيپ و رفتار مي‌توان مثال آورد.

راستي زندگي چگونه شيرين مي‌شد؟ اين گونه: مجري برنامه داشت مي‌گفت فلاني پدرخوانده وبلاگ‌هاي فارسي... و فلاني مي‌گفت: من چنين ادعايي ندارم. وبلاگستان فارسي حاصل تلاش‌هاي جمعي بسياري ايرانيان است كه امروزه به اين مرحله رسيده و من هم جزئي از آنها هستم. هنوز هم مي‌گويم: تو، من و ديگري همه مديون «ما»ييم و تا «ما» نباشيم هيچ چيز درست نخواهد شد.

آخ! فرهنگ، شعور، كجايي؟ حيف كه اين مساله با اين قضيه مسابقه «دولچه»وله همزمان شد و تعبيرهاي ديگري از آن شد. ضمناً علاوه بر ما فرهيختگان كه فكر مي‌كني با تو دشمني داريم، فرهيختگان ديگري نسبت به اين حرف‌ها واكنش نشان داده‌اند كه ظاهراً در ذهن خودت چون كينه‌اي ذاتي و خيالي از ما چند نفر داشته‌اي ما را بيشتر دشمن تصور كرده‌اي. خيالت راحت باشد حسين جان كه خود من دشمناني در عالم واقعي دارم كه دشمني با تو مايه‌ي خجالتم خواهد بود. كمي هم نه به من و اين جمع فرهيخته! كه به ديگران و اين همه وبلاگ‌نويسي كه مثل تو آدمند و مثل تو نياز به توجه دارند و به بچه‌هاي ايران كه با اين همه فشار و بدبختي كانكت مي‌شوند كه محلي براي نوشتن و گفتگو داشته باشند، احترام بگذار و خودت را از آنان بدان. اين همه ادا و تكبر واقعاً براي چيست و براي كدام هدف و خدمت به چه چيزي است؟

:: لينك ::
پايان يك كابوس
سه‌شنبه - ۲۵ مهر ۱۳۸۵

Saddam Hossein 

ماه آينده حكم دادگاه صدام حسين ديكتاتور مخلوع عراق اعلام مي‌شود. اهميت اعلام اين حكم، به حدي است كه نوع آن آينده‌ي عراق و منطقه را دگرگون خواهد كرد. بسياري منتظرند تا شاهد حكم اعدام صدام باشند و برخي حبس ابد يا زنداني طولاني را پيش‌بيني مي‌كنند. در هر حالت تاثيرات بسياري از نتيجه‌ي اين حكم را شاهد خواهيم بود.
ايرانيان، كردهاي كردستان عراق و شيعيان جنوب و كويتي‌ها به انتظارند تا شاهد حكم در مورد كسي باشند كه سه دهه سرزمين‌هايشان را به آتش و خون كشيد و فرزندان‌شان را كشت. سه دهه كابوس و هراس از سوي كسي كه خود و خانواده و همشهريانش را حاكمان بلامنازع و مالك جان انسان‌هاي بيشمار تصور مي‌كرد.
سوالي كه شايد بسياري در ذهن دارند اين است كه حتي مجازات اعدام براي مسبب اين تاريخ خونين كافي است؟ شايد ما نتوانيم خود را در جايگاه قضاوت و  درك عمق كين‌خواهي ده‌ها هزار خانوار داغدار بگذاريم. بسياري آرزوي تكه تكه كردن صدام با دستان خود را دارند. شايد مردم حلبچه مي‌خواهند شاهد مرگ او در ميدان شهرشان باشند و ديگر شهرهاي عراق و ايران و كويت كه خون‌هاي بسياري توسط ماشين جنگي تحت رهبري صدام بر آن ريخت. حق هم دارند و البته اين تلخ و دردناك است.
ترديدهايي نيز هست كه شايد صدام واقعي جاي ديگري آسوده باشد و يكي از ده‌ها بدل صدام اعدام شود. اما چه تفاوتي مي‌كند؟ همين كه نام صدام، صداميسم، بعثيسم و تمام آنچه اين ساختار اهريمني را شكل داده در ميان نباشد، ديگر چه ترسي از كالبد آشكار يا مخفي صدام واقعي هست. آنچه به مجازات مي‌رسد آدمي مركب از گوشت و خون نيست، تفكري شيطاني و عملي جهنمي است كه در دادگاه زمان به مكافات مي‌رسد و درس عبرتي است براي ديگران و ثبت در صفحات تاريخ. صدام چه اعدام شود و چه آزاد شود، تاريخ او و تاريخ مصرف او به پايان رسيده است همان گونه كه هيتلر و موسوليني و چائوشسكو و بسياري جباران تاريخ به همين عاقبت رسيدند.
سياره‌ي زمين پس از صدام نيز بارها به دور خود و خورشيد خواهد گشت. صدام نيز خواهد مرد. صدام‌هاي ديگري در شمايل‌هاي ديگري ظهور خواهند كرد و عبرت داستان صدام و تاريخ خونين و مخوف عراق اين است كه نگذاريم اين صدام‌ها بار ديگر تهديدي براي بشريت شوند.

مرتبط:
- ديکتاتور در جعبه فلزي
- آن مرد با بمب آمد

 :: لينک ::

در بازار مسگران موسيقي
سه‌شنبه - ۲۵ مهر ۱۳۸۵

درباره محتواي شعر و موسيقي ترانه‌هاي امروزي بسيار گفته‌اند و گفته‌ايم. نكته‌اي ديگر نام و عنوان اين آلبوم‌هاست. بازار فروش كاست و سي‌دي كه مي‌روي با انبوهي از عناوين عجيب و غريب روبرو مي‌شوي كه مثلاً جوان‌پسند اما در اصل اهانت به شعور جوانان هستند. همه نيز عادت دارند عكس بزرگي از پرتره‌ي خود را روي آن بزنند. در اين عشق مشهور و سلبريتي شدن در ويترين نوارفروشي‌ها انبوهي از چهره‌هاي تازه‌كار مي‌بيني كه با لباس‌ها و شمايل‌هاي بعضاً عجيب و غريب در دنياي موسيقي گم مي‌شوند و برخي به همين خاطر براي برجسته شدن و استيليزه شدن ميان ديگران، براي نام آلبوم‌شان از شگرد اسم‌هاي عجيب و غريب و تا حدود زيادي مبتذل استفاده مي‌كنند بلكه جلب توجه كنند.
ما هم جوانيم، ما هم همان شور جواني و هنردوستي را داريم اما واقعاً چنين سطحي‌نگري‌هايي را به نام جوان‌گرايي و جوان‌پسندي ولو به نام نسل سومي بودن درك نمي‌كنيم. هيپ هاپ سياه‌پوستان آمريكا و موسيقي‌هايي از اين نوع جايگاه و جغرافياي خود را دارند نه براي ايران آشفته‌اي كه هنوز سازها ممنوعند. در اين هجوم ابتذال در موسيقي صداي داريوش اقبالي هم درآمده: «من مي‌خواهم روي اين نكته تاکيد كنم كه متاسفانه اين ساده‌پسندي به ابتذال كشيده شده. يعني واژه‌هايي كه از فرهنگ لمپنيسم وارد موسيقي پاپ شده و جوان هاي امروز هم آنها را ناخواسته به خاطر ريتم‌شان زمزمه مي‌كنند، واژه‌هايي كه خيلي از روشنفكران و هنرمندان متعهد سال‌ها سعي كردند تا آثار آن را از ميان نسل‌هاي جديد پاك كنند اما با تاسف بسيار شاهد آنيم كه چه در سينماي داخل كشور و چه در موسيقي خارج از كشور كه پرمخاطب‌تر است، اين واژه‌هاي مبتذل دوباره ترويج و تبليغ مي‌شود».
با اين اوصاف بعيد نيست چه در داخل و چه در خارج بعداً با نام آلبوم‌هايي اين چنين روبرو شويم: قرمز رنگ كشكه - پاتو از چشام درآر - برو بينيم با - ترمز عشق - ضدحال - اما ولي چي؟ - شايد كي بود - حيف شد كه بله - بزغاله‌هاي غمگين - نامرد پست فطرت - بي‌شعور - خر آدم‌فروش - فادرداگ - آفتابه را من پر مي‌كنم - بغض سگي - ببند گاله رو عزيزم - قابلمه - حالم خرابه اسهالي- پيت رسوايي - فاك بر خاك وطن - ولللش - آخرين لگد -...
 ● باربط:
مي‌شود لوس‌آنجلسي هم بود و مبتذل نبود و مبتذل نخواند، شعر مبتذل، موسيقي مبتذل... چند نفر را نيز مي‌توان نام برد كه به عنوان نمايندگان نسل پيش همچنان در اوج هستند. اين جز انتخاب آگاهانه‌ي متن شعر و موسيقي و وسواس براي خواندن ترانه‌هاي ماندگار و احترام به شعور مخاطب به شخصيت و ديدگاه افراد نيز بستگي دارد. كدام يك «از اين نوع» خوانندگان نسل جديد را مي‌توان نام برد كه سال‌ها بعد ترانه‌اي از آنان نام برد كه همچنان در مضمون و محتوا و ساختار تازه باشد؟
اين مطلب از بهمن هدايتي هم خواندني است، ببينيد : مسابقه آوازخواني رپي‌ها در ناف تهران! البته اگر آن  مارش نظامي زمينه وبلاگش بگذارد تمركز كنيد.

 ● در اين زمينه:
برو گم شو ديگه دوست ندارم

:: لينک ::

اصلاحات، تغييرات، توضيحات
چهارشنبه - ۱۹ مهر ۱۳۸۵

 WX-Blog

● گروه وبيليكس جديدترين نسخه نرم‌افزار مديريت محتواي WX-Blog را ارتقا داد. نسخه 2.1.44 حاضر كه در اين وبلاگ استفاده مي‌شود شامل تغييرات و اصلاحات خوبي در اين نسخه است كه كار را با آن راحت‌تر كرده است. WX-blog اولين نرم‌افزار مديريت محتواست كه از تكنولوژي Ajax استفاده مي‌نمايد و در طول اين دو سال از پديد آمدن آن مرتب در حال ارتقا و تكميل بوده است تا نسخه‌ي نهايي و مطلوب آن عرضه شود.
WX-blog اكنون با توجه به امكانات همه‌جانبه و بسيار زياد آن و پشتيباني كامل از زبان فارسي بهترين نرم‌افزار از نوع خود به شمار مي‌رود و در حال حاضر - اگر بشود آن را عيب حساب كرد - تنها عيب آن به نسبت نرم‌افزارهاي مشابه اين است كه رايگان نيست اما قيمت آن به نسبت اين همه  خدمات و امكانات شگفت‌انگيز و ابزارهاي فراوان، بسيار اندك به نظر مي‌رسد.
از نسخه‌ي اوليه كه با اين نرم‌افزار بوده‌ام شاهد اين تغييرات و تلاش گروه وبيليكس بوده‌ام. در نسخه‌هاي اوليه شايد با احتياط مي‌گفتم هنوز به پاي ام‌تي يا برخي نرم‌افزارها نمي‌رسد. ولي حالا در نسخه‌هاي بعدي با اطمينان مي‌گويم كه WX-Blog يك سر و گردن بالاتر از تمام نرم‌افزارهاي مديريت محتواي رايگان و غيررايگان است. هر ابزاري كه براي بلاگ‌نويسي يا حتي برپايي يك سايت خبري يا شخصي يا فتوبلاگ بخواهيد از مديريت نوشته‌هاي اصلي تا روزنوشت و لينكدوني تا فتوبلاگ و آلبوم و ليست لينك و بنر و تبليغات و خبرنامه و ده‌ها ابزار ديگر در بخش مديريت آن وجود دارد كه كار وبلاگ‌نويسي و توليد محتوا را لذت‌بخش و ساده و  بي‌نياز از هر ابزار ديگر مي‌كند. اگر مي‌خواهيد وبلاگ‌نويسي را به صورت حرفه‌اي و در كلاسي بالاتر انجام دهيد و از دردسر كار با نرم‌افزارهاي مديريت محتواي مختلف راحت شويد و سايتي شخصي يا گروهي يا اطلاع‌رساني شايسته داشته باشيد كه مديريتي كاملاً به زبان فارسي داشته باشد، دبليو ايكس‌ بلاگ پرقدرت حالا بهترين است.

● تغييرات كوچكي هم در قالب دادم كه اميدوام بهتر شده باشد. كمي اين روزها گرفتار بودم. اما بعد كه وقت كنم برنامه‌هاي ديگري براي اين وبلاگ دارم از جمله تعدادي قالب رايگان فارسي بلاگ‌اسپات براي دوستاني كه مي‌خواهند در بلاگر نسخه اصلي وبلاگ بسازند و بخش كتابخانه شامل گلچين طنز قديم و دايركتوري وبلاگ‌هاي طنز با معرفي و نقد آنها و چند برنامه‌ي ديگر. ببينم با يك دست كدام يك از اين هندوانه‌ها را بهتر مي‌توانم بردارم.

● دوستاني كه تقاضاي تبادل لينك فرستاده بودند و در ليست آن را مشاهده نكردند به دليل گرفتاري معذرت مي‌خواهم. لطفاً اگر نام وبلاگ خود را در ليست مشاهده نمي‌كنيد يك بار ديگر تقاضاي خود را ارسال نماييد و تنها به نشاني مستقيم http://noqte.com بدون اضافه لينك دهيد. براي نظم و ترتيب و سرعت و هماهنگي بيشتر از بلاگرولينگ استفاده كنيد چون احتمال دارد به دليل تعداد زياد لينك‌ها و سنگين شدن صفحات بعداً تنها ليست وبلاگ‌هايي را بگذارم كه توسط بلاگرولينگ به اينجا لينك داده‌اند. براي اطلاعات بيشتر به اين صفحه قديمي راهنماي Blogrolling كه در صفحات بعد به صورت تصويري توضيح داده مراجعه نماييد. اين براي راحتي كار شما  نيز بهتر است. برخي دوستان نيز وقتي لينكي به وبلاگ ديگران مي‌دهند در هفتاد سوراخ و صفحه آن را قايم مي‌كنند! كه لينك هم ندهند بهتر است. لينك ديگران بايد مانند مطالب خودتان جلو چشم باشد و به آنان احترام بگذاريد. مگر اين كه سايتي داراي صفحات و بخش‌هاي متعدد باشد نه يك وبلاگ شامل يك صفحه اصلي. با اجازه من نيز از هر كجا لينك داده باشيد اين احترام يك‌طرفه را رعايت نكرده به همان صفحه لينك خواهم داد.

● چند تقاضا براي درج آگهي در بخش تبليغات داشتم كه به اطلاع اين دوستان و مديران محترم سايت‌هايي كه نامه فرستاده بودند، مي‌رساند كه آگهي‌هاي فوق دوستانه و بدون هزينه است و از درج آگهي ديگران در حال حاضر معذورم تا بعد كه برنامه و تعرفه‌اي براي اين كار داشته باشم بعداً اعلام خواهم كرد.

● بخش يادبود را دوباره فعال كردم تا دست‌خط‌هايي ديجيتال يادگار از دوستان محفوظ بماند. يادبود شما در اين وبلاگ ماندني است. توجه كنيد كه اين كامنت يا بخش تماس نيست. نظر شما در مورد كل مطالب اينجاست نه يكي دو مطلب يا قضاوت ايندكسي در مورد صفحه اول. يك ميليون بار متشكرم!

آرزوهاي بزرگ
پنج‌شنبه - ۱۳ مهر ۱۳۸۵

چند سال پيش اين مطلب را در يكي از وبلاگ‌هايم آورده بودم. محض عوض كردن فضاي ابري و دل‌گرفته‌ي اين‌روزها مي‌آورم. دوستي شروع به گردآوري پروژه‌اي با نام آرزوهاي كودكان از طيف سني دبستان در برخي مناطق كردستان و آذربايجان غربي كرده بود كه به اتفاق مي‌خواستيم آنها را با عنوان «آرزوهاي كودكان سرزمين من» تدوين كنيم. برخي از آنها نكته‌هاي طنزآميز و جالبي دارند. چند نمونه کوتاه از آنها را بخوانيد:

● من آرزو دارم در آينده به چيز مهمي برسم. مثلا معلم- پرستار- پزشك برسم. من آرزو دارم كه مي‌خواهم درس‌هايم را خوب بخوانم و من آرزو دارم به خواننده برسم يا شاعر./فرشته مازوجي

● آرزوي من اين است كه وقتي بزرگ شويم كه در آينده معلم يا پزشك باشم و خوب باشيم و در جهان آخرت به بهشت مي‌رويم./؟ - كلاس چهارم

● من آرزو دارم كه پدرم به همين زودي‌ها پولش را به او پس بدهند. آرزوي ديگم اين است كه در درس‌هايم قبول شوم./آزاده احمدي

● من آرزو دارم كه اگر به كلاس پنجم رفتم معلم كلاس چهارم معلم شود./ساريه يوسفي

● من آرزو دارم كه انشااله برادر بزرگم براي دانشگاه قبول شود. من آرزو دارم كه در آينده وقتي كه بزرگ شدم معلم يا دكتر بشوم. من آرزو دارم خواهرم خيلي زود بچه‌دار شود./هما كريمي‌آزاد

● من آرزو دارم وقتي كه بزرگ شدم يك بنز داشته باشم. من آرزو دارم يك ساعت داشته باشم. من آرزو دارم كه يك دوچرخه كوهستان داشته باشم./ ؟ - كلاس سوم

● من آرزو دارم هيچ كس روي مين نرود و عراق حمله نكند و همه سالم و خوشبخت باقي بمانند./نويد رستم‌پور

● من آرزو دارم در آينده كاراته باز باشم و دكتر شوم./محمد شيرزادي

● من دوست دارم در آينده پرستار باشم. پرستار يك كودكان يتيم باشم. آرزو دارم كشورم يك كشور اسلامي باشد. يك كشور بدون چون و چرا. دوست دارم كشورم يك كودك بدون پدر و مادر نداشته باشد. دوست ندارم كسي باشد بدون پدر و مادر. دوست دارم دوست./سپيده افشاري

● من آرزو دارم كه در آينده معلم بشوم و درباره ثروتمند شدن آرزو دارم نه زياد ثروتمند باشم و نه زياد فقير./خالد شالباف

● من آرزو دارم كه در آينده ثروتمند و در شعله فروزان خدمت به مردم بسوزم./ياسين توكلي

● من آرزو دارم بيشتر از همه دوچرخه داشته باشم./سعدي احمدي

● آرزوي من اين است كه خيلي زود بزرگ شوم اما بد نباشم و خوب باشم و مثل بزرگ‌ها با هم دعوا نكنيم./سروش رحيمي

● من ‌آرزو دارم هيچ كس زخمي و بيمار نشود و اگر دكتر شوم همه را خوب كنم و از فقيرها پول نمي‌گيريم./مهناز ويسي

● من آرزو دارم به فرانسه بروم. من آرزو دارم به چين بروم. من آرزو دارم به ايتاليا بروم. من آرزو دارم يك خانه مال خودمان داشته باشيم./مريم سليماني

● من آرزو دارم پدرم خوب شود و چشمش خوب شود و عمل نكند تا درد نكشد./ريزان قادري

● من آرزو دارم يك تفنگ داشته باشم ولي به هيچ كس تير نمي‌اندازم و با هم به شكار برويم و چادر بزنيم./هوشيار نوبخت

● من مي‌خواهم وقتي در آينده بزرگ بشوم مهندس ماشين و ترمز بشوم و اين قدر مردم تصادف نكنند./سيروان ابراهيمي

:: لينک ::
<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ ۰۳   ...   ۱۳ ۱۴ ۱۵   ...   ۵۸ ۵۹ ۶۰ صفحه قبلي >>
اشخاص
مهرداد هاني
داريوش محمدپور
پرويز زاهد
محمد درويش
هادي حيدري
خسرو ناقد
رويا صدر
نيما اكبرپور
عليرضا مجيدي
مهدي حكيمي




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: