«هر ملتي كه به راستي خواهان صلح و امنيت باشد و شرافتمندانه به آزادي و استقلال مردم احترام بگذارد، به هر طريق بتواند به اعراب ياري خواهد داد تا به بمب اتمي دست بيابند و بتوانند با بمب اتمي كه در اختيار رژيم صهيونيستي است مقابله كنند».
اين اظهارات صلحدوستانه و بمبدوستانهي اتمي، متعلق به صدام است كه در ژوئن 1981 پس از بمباران مجتمع هستهاي «اوزيراك» (تموز) به خبرنگاران ميگويد. تركيب متناقض اين جمله اگر چه امروز مضحك به نظر ميرسد اما با پيگيري وقايع پس از آن به فاجعهاي ميرسيم كه معناي سخنان صدام را از صلح و امنيت و آزادي و استقلال خواهيم فهميد.
***
روز هفتم ژوئن 1981 (17 خرداد 1360) در گرماگرم جنگ عراق عليه ايران، جنگنده بمبافكنهاي نيروي هوايي اسرائيل در يك عمليات برنامهريزي شده و دقيق موسوم به «عمليات بابل»، به سمت رآكتور هستهاي اوزيراك عراق به پرواز درآمدند و رآكتور را با موشكهاي هدايتشونده و دقيق مورد حمله قرار دادند. سپس با ايجاد حفره در رآكتور، بمبهاي دوهزار پوندي را با دقت به روي مركز رآكتور انداختند و آن را براي هميشه متلاشي نمودند. خسارت وارده آنقدر زياد بود كه اوزيراك يك واحد مرده و غيرقابل بازسازي اعلام شد.
***
اقدام اسرائيل خشم جهانيان و اعراب را برانگيخت. عراق سالها با مخفيكاري و ساخت رآكتور اوزيراك توسط فرانسه توانسته بود با انواع رشوههاي دلالان بينالمللي اسلحه و كلكهاي پشت پرده، سلولهاي داغ، و كيك زرد مورد نياز را براي ساختن بمب اتمي به دست بياورد و ميتوانست ضمن شروع به ساخت بمب هستهاي، از سال 1985 سالي 5 بمب اتمي بسازد. تاريخ ميگويد يك روز كورش يهوديان را نجات داد و حالا يهوديان براي جبران مافات آمده بودند!؟ نه، صدام پيش از آن بسيار عليه اسرائيل رجز خوانده بود و موجب نگراني دولت مناخم بگين شده بود و حال اسرائيل ميخواست نوك اين رجزگوي اعراب را قيچي كند.
***
روياهاي خونآشام بغداد با نابودي اوزيراك براي دست يافتن به سلاح كشتار جمعي بر باد رفت. او اكنون نميتوانست «ايرانيان، يهوديها و مگسها» را يكباره نابود سازد. اين تفكر نازيستي او مربوط به تئوريسين حزب بعث يعني دايياش «خيرالله طلفاح» است: «ايرانيان جانوراني هستند كه خدا آنان را به شكل آدم آفريده، يهود آميزهاي از كثافت و فضولات مردمانند و مگسها موجوداتي حقيرند كه معلوم نيست خداوند براي چه خلقشان كرده است» اين مانيفست اهريمني حزب بعث با عنوان: «سه موجودي كه بهتر بود خداوند نميآفريد» به صورت جزوهاي هم تكثير شده بود و صدام با اين تفكر شيطاني بزرگ شده بود و ميبايست هر طور كه شده يك سلاح كشتار جمعي بدون زحمت ديگر به دست بياورد تا ايرانيان و يهوديان و مگسها را از ميان ببرد.
***
يك شركت توليد آفتكش هلندي در همان سالها يك قلم سفارش از عراق دريافت كرد كه شامل صدها تن مواد اوليه تهيه گاز خردل، تابون و مقدار بسياري از مواد شيميايي ديگر بود. مدير شركت با نگراني به وزارت خارجه هلند مراجعه كرد كه آيا صدور اين همه مجاز است يا خير؟ به او ميگويند: «با اين مواد ميتوان تمام درختان و بوتههاي سراسر خاورميانه را به مدت پنج سال سمپاشي كرد».
كار خريد مواد شيميايي از شركتهاي هلندي و آلماني نظير كارل كوهب كه پيش از آن با ساخت كارخانجات توليد سموم كشاورزي و حشرهكش در سامرا و فلوجه آغاز شده بود به شدت ادامه مييابد. دهها شركت و كنسرسيوم آلماني از اقتصاد آزاد آلمان استفاده ميكنند و لهلهزنان به دنبال دلارهاي عراقي ميافتند. مقامات عراقي خونسردانه اطمينان ميدهند كه اينها براي مصارف صنعتي و كشاورزي است. اما كارخانجات موسوم به توليد مواد شيميايي آفتكش تنها پوششي براي توليد ايپريت(گاز خردل)، تابون، اسيد پروسيك و سيانور هيدروژن و در حقيقت زرادخانه شيميايي عراق بود.
بعث از نيروهاي بازمانده در آلمان نازي و تجربياتشان در توليد گازهاي عصبي و خفهكننده استفاده كرد. در مجتمع عكاشات، القائم، سامرا و فلوجه روزانه صدها تن مواد شيميايي و گازهاي مرگبار توليد شد تا صدام به حشرهكش مخصوص خود دست پيدا كند. روح هيتلر در حال بازگشت از دوزخ بود.
***
ماه مارس 1988 (اسفند 66) ايران در عمليات موسوم به والفجر 10با همكاري اتحاديه ميهني ضربهي سنگيني بر ارتش بعث در كردستان عراق وارد آورد و در يك شرايط سخت آب و هوايي موفق شد شهر 70 هزار نفري حلبچه را تسخير نمايد. نزديك اين شهر درياچهاي است موسوم به درياچه سد دربنديخان و اهميت آن براي عراق نيز از همينجا ناشي ميشد. كافي بود ايرانيان براي پايان دادن به جنگ، سد درياچه را بشكنند تا چهار ميليارد متر مكعب آب پشت اين سد استانهاي ديالي و بغداد و چند استان ديگر عراق را زير آب ببرد.
صدام از همكاري كردها با ايران خشمگين شد و فرمان مرگ تمام مردم حلبچه را صادر كرد. روز 16 مارس 1988 پنجاه فروند هواپيماي ارتش بعث كه هر يك چهار بمب شيميايي به وزن 500 كيلوگرم محتوي گازهاي مرگبار سارين، تابون و خردل داشتند، براي اولين بار در تاريخ شهري را بمباران شيميايي كردند كه حتي شهر دشمن نبود. در اين جنايت ضدبشري كه به دستور مستقيم صدام صورت گرفت، 5000 انسان غيرنظامي با پيكرهايي تاولزده و كبود شده، قتلعام و 7000 نفر مادامالعمر معيوب و فلج شدند... آنجا حلبچه بود و ديگر هيچ.
***
حلبچه در واقع پيشمرگ ايران شد. حلبچه در سلاخخانهي تاريخ، ذبح و قرباني شد تا امروز ما در صلح و آرامش زندگي كنيم. سه رويداد عمده 1- بمباران شيميايي حلبچه 2- تسخير فاو 3- حمله به هواپيماي ايرباس ايراني توسط آمريكا و برخي عوامل بينالمللي ديگر، از عواملي بودند كه موجب شد ايران با وجود برتري در سالهاي آخر جنگ، قطعنامه 598 را بپذيرد. بازتاب خبري جنايت حلبچه و قساوت ناباورانهي صدام، نيروهاي ايراني و كرد را مبهوت كرده و ايجاد وحشت كرده بود. روحيهي نيروها به محض هر عبور هواپيما و انفجاري به شدت پايين ميآمد و ادامه جنگ با اين وضعيت ممكن نبود چرا كه صدام جنگ شرافتمندانه سرش نميشد و نظام بينالمللي هم بر اين جنايات چشم پوشيده و طرف عراق را گرفته بود.
به احترام انسانهاي بيگناهي كه فارغ از نژاد و زبان، جان باختند تا ما آسوده باشيم و به احترام قربانيان كشتار حلبچه، كلاههايمان را برداريم.