
برادر و همسنگر انقلابي، جناب آقاي شريعتمداري - مدير مسؤول روزنامه محترم كيهان
ربي اشرح لي ماي برست و يسرلي ماي وركز و احلل عقدة من لانگويج، اند يفقهوا ماي اسپيك.
سلامهاي گرمم را به پيشگاه آن مجاهد منتقد از ناف لندن انقلابي خدمتتان عرض نموده و پس از ابراز دمتكاني و تشكر وافر و تنك يو وري ماچهاي آبدار، از بذل توجه و ريفرنس هميشگي حضرتعالي و اصحاب كيهان و به ويژه توجه ويژه مديران پرس تيوي به اين برادر سوپرانقلابيِ ديرآمده، نهايت امتنان را دارم.
شري جونم!
در نهايت تضرع انقلابي اينجانب به عنوان مبدع مكتب «پست كونياليسم» از شما عاجزانه، خاضعانه، خاشعانه و ملتمسانگيزناكانه تقاضا دارم اين چاكر حقير سراپاتقصير بدبخت آوارهي دربدر سريشمسلك را به غلامي آستان مبارك بپذيريد و همانجا گوشهاي زيرپلهاي در دفتر كيهان به من بدهيد و البته يك «بار» هم براي من بزنيد كه بطري مشروبات الكليام را آنجا رديف كنم. البته چون ميدانم حضرتعالي به خاطر سبقه مذهبي و انقلابي از بوي الكل بدتان ميآيد مدتي است ميخواهم اين فعل قبيح را ترك نموده به همين جهت به تناول و تدخين پنير روي آوردهام كه چون دهان ديگر بوي الكل نميدهد و جزو لبنيات محسوب ميشود، مذمتي بر آن نيامده است و اميدوارم مورد قبول درگاه حق واقع شود و بتوانم به سنتهاي انقلابي و اصولگرايي مورد نظر خود دست يابم. شما انقلاب كرديد و درب عرقخوريها و فاحشهخانهها را بستيد كه البته من با اين قسمتش موافق نيستم وگرنه انقلاب خيلي چيز خوبي است. شما انقلاب كرديد براي محرومان و مستضعفان و صفايش را ما ميكنيم و پز اپوزيسيونش را هم ميدهيم و نان و روغني هم از اين راه به ما ميماسد و اين خيلي خوب است. باور كن به جون شري من خودم خيلي انقلابيم. مخصوصاً اگر با پيژامه و شلوارك و پشت كامپيوتر باشد.
من البته توانايي و شيرينكاريهاي خاصي براي سرگرم كردن شما در اوقات فراغت ميتوانم انجام دهم كه اينجا رويم نميشود بگويم. ضمناً از حالا گفته باشم كه من در دفتر كيهان با مايو رفت و آمد ميكنم و شايد بخواهم آنجا استريپتيز كنم. زندگي جنسي هر كسي به خودش مربوط است و مطمئنم شما اين را درك خواهيد كرد. رنك مايوام نيز گلمنگلي است اما اگر شما بخواهيد از راه راه يا چيزي شبيه پرچم آمريكا به خاطر مبارزه با اين امپرياليسم فلان فلان شده استفاده خواهم كرد. البته هر جا پاي منافع باشد اين پايينتنهي لامصب به دادم ميرسد. گاهي از پس گاهي از پيش و نانم را از اين راه درميآورم و اميدوارم شما هم كاري به زندگي جنسي ديگران نداشته باشيد. شايد من بخواهم يك مركز عفاف بزنم و ژتون بفروشم به كسي چه مربوط است؟ مثلاً من در گفتگو با يك هفتهنامه ايتاليايي خودم را دوجنسباز و هموسكسوال معرفي كردم به كسي چه مربوط است؟ گفته بودم برميگردم و با آمريكا ميجنگم كه در آن فعل «برميگردم» منظور همين نكته بود كه اميدوارم با توجه به سوابق عديده بتوانم از عهدهي اين تكليف به خوبي بربيايم.
من نيز چون شما برادر انقلابي به شدت دشمن آمريكاي جهانخوار ميباشم. اولين بار كه دشمن آمريكا شدم همان موقع بود كه ميخواستم به قبلهام يعني نيويورك بروم و من را راه ندادند و از آن موقع احساس كردم كه اين آمريكا پيف پيف بو ميدهد. پس تصميم گرفتم دوشادوش شما عليه استكبار جهانخوار آمريكا مبارزه بكنم. البته مدتي است احساس كردهام اين فعل معكوس شده است، به همين علت دست به دامان شما شدهام كه با هم مبارزه بكنيم.
مستحضريد من عرقخور بينماز فلان فلان شده، بارها با امپرياليسم در ردلايت آمستردام و كلابهاي لندن و پاريس و كابارههاي تلآويو جنگيدهام و رجاي واثق دارم كه مباني «پست كونياليسم» اينجانب مورد توجه ملت عرقنخور و نمازخوان و تحت فشار و تحريم ايران خواهد بود.
اين حقير ضمن صدور انقلاب به اسرائيل و گسترش فرهنگ و ادبيات و تربيت ايران كه ويديوي آن موجود است و به نام ايران و ايراني تلفظ مشاغل خانوادگي و اصلي خود را به اين اجنبيها ياد دادهام، بر شعار استملال و بمال بمال و آزادي جنسي تاكيد نموده و خط مشي اصول انقلابي خود را همگام با بيعت با شما اعلام ميدارم. به اميد روزي كه همهي ما بتوانيم با همين اصول انقلابي، روي برج آزادي تنبانمان را درآورده و در هوا مثل فرفره بچرخانيم.
ايدكم الله
الاحقر: ح.د (حلزون دربهدر)
نوامبرالمبارك 2007 هجري ميلادي – مدينة اللندن
○ تحشيه و استنتاج:
1- وقتي آب سربالا ميرود، قورباغه هم براي ما انقلابي ميشود.
2- آميب چيه كله پاچهش چي باشه.
3- يكي را روزنامهنگار حساب نميكردن سراغ دفتر كيهان را ميگرفت.
4- وبلاگ يكي از مخدرات ديجيتال است، گاهي عقل افراد را ضايع و دچار توهم ميكند.
5- خودم همينجا هواي ايران را دارم. شما زجرتان را بكشيد.
6- يك دانهي قرمز رنگي بود ميريختند روي پلو اسمش چي بود؟ آها: زرشك.
7- اصلاً موضوع به اين نابي و بحث به اين طنزي حاشيه ميخواد چيكار؟