
ما ايران را دوست داريم. هر ويرانهاي كه هست و هر كس و هر گروهي بر آن حكومت ميكند، ايران خانهي خود ماست. هر جاي دنيا كه باشيم، ايران در هر مرز سياسي و تاريخي ناگزيري كه هست، خانهي عزيزان ماست، كساني كه به آنان عشق ميورزيم و دوستشان داريم. كساني كه به خاطر آنان و نه به خاطر يك مشت خاك و آجر و سيمان، حاضريم جانمان را هم بدهيم و صلح و آرامش را در آن حفظ كنيم. اگر مفاهيمي همچون انسانيت و شرف نزد برخي بيمعناست، با اين وجود، هر بيگانهاي كه قصد تعدي به آن را داشته باشد، متحد ميشويم و به خاطر آن و حفظ و امان عزيزان خود هم كه شده خواهيم جنگيد. اگر نقدي و انتقادي ميكنيم از وضع موجود و سيستم و بيعدالتي و براي ساختن است نه ويران كردن. اگر امروزه سرزميني از تبعيض و تزوير و بيعدالتي است، بايد آن را اصلاح كرد، بايد فرهنگ مردم را از ريشه عوض كرد تا سرشاخهها درست از كار دربيايند. بايد آن را ساخت و بايد همه از هر گروه و دسته و طرز فكري هستند به چنين باوري برسند كه اگر اين خانه، ويرانه و پر از كين و نفاق است، دلايل بسيار دارد و هر كس در حد و توان و موقعيت خود آجري بگذارد و براي اين تفكر جمعي و عاري از خشونت تلاش كند.
هر بيمارياي علتي دارد، براي درمان بيماري هم بيمار را نميكشند، علت را جستجو ميكنند. اگر با نظام جمهوري اسلامي هم مخالفيم حداقل پاسدار و حافظ منافع خانهمان و پاسدار آبروي خودمان باشيم نه اين كه آن را از بغض و كينه ويران كنيم و راضي شويم كه به آتش كشيده شود تا خود و آيندگانمان در آن بيش از اين بسوزند. و نه اين كه به خاطر پول يا منافع شخصي، خودمان را به هر بيگانهاي بفروشيم. بگذاريد با هر اعتقاد سياسي و در هر جاي دنيا و تبعهي هر كشوري كه هستيم لااقل اين نيمبند و رشتهي اشتراك «وطن» را به فنا ندهيم كه از ايراني بودن تنها همين لفظ اشتراكي برايمان باقي مانده است. اين ضدفرهنگ خطرناكي است كه رسانههاي خودي و غيرخودي به آن دامن ميزنند كه ناسيوناليسم مثبت ايراني را اخته كنند. ايران ايران كردن و اي مرز پرگهر گفتن هم به تنهايي كافي نيست.
در نقد «رفتار ايراني» و خصلتهاي منفي در افكار عمومي ايرانيان و ضدفرهنگهاي موجود، خود ما بسيار گفته و خواهيم گفت اما دليل نميشود يكباره تمام ويژگيهاي مثبت و منفياش را جمع زده و آنجا را به قول چند لاشي حشيشي، مستراح و به قول چند مجري شيزوفرنيك تلويزيونهاي لوسآنجلسي همه را خودفروش و خائن و شستشوي مغزي داده يا تمام مردم ايران را احمق بناميم. اين ديدگاه تنها يك ذهن بيمار و روانپريش است. ايرانيان خصائل منفي بسياري دارند اما خصلتهاي مثبتي هم دارند كه در دنيا متمايزند. مهرباني و مهماننوازي و ارتباطات عاطفي ايرانيان در كمتر جاي دنيا پيدا ميشود و بسياري خصلتهاي مثبت ديگر. استثناها و خوب و بد همه جا هستند و منحصر به ايران نميشود.
واقعيت اين است كه همهي ما ميدانيم كه وطن ما بيمار است، بيماري نفاق و سياستزدگي و استبدادزدگي و دليل اين بيماري به همهي ما در گذشته و حال برميگردد. خود ما مگر چه هستيم؟ يا طرف كه اين گونه به همهي ما اهانت ميكند ما هم از او ميپرسيم مگر پدرانش نطفهاش را در اسكانديناوي انداختهاند؟ اگر اين همه از مردم ايران نفرت داري و اگر اسكانديناويتبار يا كاناداييتبار هستي و اين گونه به ما اهانت ميكني غلط زيادي ميكني كه در مورد ايران و تمام ما اينگونه مينويسي. برو در مورد خرس قطبي و فكها و گوزن كانادايي و جفتگيري لاكپشتها در سواحل نروژ و پر و پاچه بيكينيپوشها در سواحل فلوريدا و خاطرات كشور خودت بنويس. مگر مجبوري؟ اصلاً اگر ايراني نيستي و نميخواهي اينجا ساخته شود غلط ميكني با ايل و تبارت كه به مردم و جوانان ما توهين ميكني و تمام اين هفتاد ميليون نفر را كه بسياريشان رنج ميكشند و پناهي جز خودشان ندارند احمق و بيشعور مينامي و بيجا ميكني فارسي مينويسي و ايراني صحبت ميكني. طرف در حالت توهمي بعد از كشيدن حشيش با چشمان زرد و قي كرده پشت مانيتور نشسته و همهي ايران را مستراح ديده يا آن يكي بعد از هورت كشيدن مشروب شبانهاش با چشماني كه قيليويلي ميروند به اين نتيجهي سياسي فلسفي بزرگ رسيده كه ايران كلاً بايد خراب شود و نبايد كسي هم تلاش كند. پس وطن شما كجاست؟ كشور خود شما كدام گوري است؟ اگر بيوطن هستيد و اگر خانهتان ايران نيست پس بيزحمت گاله را ببنديد و در مورد وطن خودتان صحبت كنيد نه ايران ما.
شبانهروز در تلويزيونها و رسانهها و سايتهاي مختلف مرتب مشغول فحاشي و هتك حرمت و تحقير ايرانيان به دست خودشان هستيم. شبانهروز همه به ما اهانت ميكنند و همه را غير از خودشان خائن و مزدور و خودفروش مينامند و خودشان ميشوند قديس و مبارز و معصوم و طرفدار حقوق ما. اجازه هم نميدهند كسي صحبت كند و نظر بدهد غير از خودشان. مثل گلههاي شغال و كفتار منتظرند كسي نظري خلاف مصالحشان بدهند تا سرش بريزند. به قول دوستي: واي اگر اين بيماران عقدهاي و رواني به ايران بازگردند! بدتر از آيتالله خلخالي حمام خون راه مياندازند. بايد آنها را قرنطينه و درمان كرد و تا اطمينان كامل از شفايشان نگذاشت هيچ وقت به ايران بازگردند.
كسي كه اين همه نگراني و اضطراب صدها هزار ايراني خارج از ايران را نميبيند كه با شنيدن هر خبري در مورد ايران غم غربت و نگراني به خاطر عزيزانشان مضاعفتر ميشود بايد چگونه آدمي باشد؟ كسي كه به انسانيت احترام نميگذارد، كسي كه اصلاً نميفهمد در ايران چه خبر است و ايران و دنيا را تنها از دريچه تنگ يك مانيتور و محدودهي اينترنت و رسانههاي تنگنظر و يكجانبهنگر و اعتقادات كليشهاي و ابلهانه سياسي خود ميبيند و دنيا را از نوك دماغ يا آلت جنسياش بيشتر نميبيند و پس از زدن آروغ شكمسيري، مردم را به خاطر اعتراض به گراني احمق مينامد، فهم ندارد كه همين گوجهفرنگي ساده، غذا و قوت بسياري خانوادههاي تهيدستي است كه چند ماه يك بار هم نميتوانند گوشت بخورند و فهم ندارد كه مساله گوجه فرنگي نيست، گرسنگي است. اعتراض به بيعدالتي و فشاري است كه به طبقات محروم ميآيد. همان طبقات محرومي كه آقاي احمدينژاد با شعارهاي عوامفريبانه ادعاي حمايت از آنها را دارد و با كجفهميهايش بدترين و بيشترين ضربه را به آنان زده و بهترين خدمتها را به سرمايهداران سوءاستفادهطلب و فرصتطلب كرده است كه با هر بحراني سرمايهشان بالاتر ميرود. كمي هم درك و فهم اين واقعيتها براي بعضي كه ميخواهند اوضاع ايران را تفسير كنند بد نيست و كمي هم فهم اين واقعيت كه ايران و اخبار آن و درون جوامع آن در اينترنت خلاصه نميشود.
بايد همهي ما به ويژه افراد روانپريشي كه از سياسيكاري مانند اسلاف نادانشان تنها خشونت و انتقام ياد گرفتهاند، بفهميم كساني كه به محمود احمدينژاد راي دادهاند مثل همهي ما انسان بودهاند و مثل همهي ما اشتباه كردهاند نه اين كه آنها را احمق و مهدورالدم بناميم. بسياري از آنان با هدف تحقق «عدالت»، عدالتي كه در دولتهاي پيشين از آنان دريغ شده به او راي دادند و اگر فريب شعار عدالتخواهي و پوپوليسم را خوردهاند نبايد يكباره همهي آنان را به حماقت متهم كرد و حكم به حذف آنان داد. آنها هم انساني مثل ما بودهاند كه در اين خاك نفس ميكشند و توقعات و اعتقاداتي دارند. اين كه در انتخابشان و در اين «تجربه تلخ جمعي» اشتباه كرده و موجب عقبماندگي خود و تمام كشور شدهاند بايد برگشتپذير و هدايتگر باشد نه با فحاشي و دافعه به نفاق و خشونت بيشتر دامن زد. خود احمدينژاد به عنوان نماينده طرز فكر خاص خودش كه اصلاح بشو نيست! اصلاً اصلاح او به عنوان يك فرد به چه درد ميخورد؟ بايد به هوادارانش بفهمانيم «سياست» و كشيدن كشور به منجلاب بحران با صداقت و اعتقاد متفاوت است.
بايد به طرفدارانش و كساني كه به او راي دادند با هر هنر و زبان و موقعيتي كه داريم به جاي محاكمه و قضاوت، بفهمانيم رايشان غلط بوده و بفهمانيم كه «محمود احمدينژاد» هر چند مدير اجرايي خوبي باشد، هر چند بسيار صادق و متعهد و نمونه كامل يك مديريت اسلامي مطلوبشان هم باشد اما هيچ وقت «سياست»مدار خوبي نبوده و نخواهد بود. و با همين سياستنافهمي و ايران را تبديل به موش آزمايشگاهي كردن براي يادگيري سياست، آن را به سمت ويرانه و بحران پيش ميبرد كه برده است. اگر سياست، به معناي حيلهگري و مديريت مبتني بر منافع ملي هم باشد و به خاطر منافع و تضمينكننده آرامش و آزادي و رفاه «تمامِ» شهروندان يك كشور با كمترين امتياز باشد، ما «سياست» بخواهيم نه اعتقادات شخصي. ما براي امنيت و آرامش و رفاه ايران، سياستمدار و فردي بسيار مكار و حيلهگر و باهوش بخواهيم نه نابخردِ صادق و بااعتقاد! صداقت و عقيده در دنياي سياست تنها فقط يك وسيله است و نه خودِ سياست. واقعيت تلخ و مرموزي است اما غير از اين است؟ بگذاريد اعتقاد به جاي خود بماند و سياست و ديپلماسي كار خود را بكند. چيزي كه دولت فعلي هر دو را نابخردانه بر باد داده است و تاوانش را همهي ما «ايرانيان» در سراسر دنيا ميدهيم.