■ بهشت
انرژي هستهاي حق مسلم ماست، چون:
برخي كشورهاي جهان از آن استفاده ميكنند و از آن منافع بيشمار اقتصادي ميگيرند.
چون كشورهاي كوچكتر نظير همين پاكستان و كرهي شمالي با آن عقبماندگي خاص خود نيز اجازه يافتند كه نه تنها از آن استفاده كنند بلكه سلاح هستهاي بسازند و جيك آژانس اتمي و سازمان ملل هم درنيامد و اين همه هياهوي تبليغاتي عليه آنان نيز صورت نگرفت.
چون علاوه بر ايران، برخي كشورها نيز مخفيانه دنبال آن هستند اما اين ايران است كه سيبل هدف نظام استيلاي جهاني قرار گرفته است. همانگونه كه صدام از سه دهه پيش دنبال آن بود و تقريباً هم موفق شد.
چون براي بسياري از فنآوريهاي برتر نظير پزشكي هستهاي و بسياري رشتههاي صنعتي نوين و توليد انرژي به آن نيازمنديم.
چون كشورها را از برخي وابستگيهاي صنعتي و علمي به كشورهاي بزرگ در اين زمينه خودكفا ميكند و جلوگيري از دستيابي به دانش مغاير با آزادي است.
چون براي نسلهاي آينده ميتوان آن را جايگزين سوختهاي فسيلي كرد.
چون در يك جهان مدعي برابري كه اعضايش ملل متحد ناميده ميشوند بايد همه حق دسترسي به دانش همگاني و فنآوريهاي برتر صلحآميز را داشته باشند و آژانس حكام هم با توجه به جايگاه بد ايران در نظام بينالملل، از اين نظر زور ميگويند و پاسخ به زورگويي هم مسلماً ايستادگي است.
چون در اين موارد جهان غرب به ويژه آمريكا يا از حربهي تهديد و مداخلهي نظامي استفاده ميكنند يا از تحريمهاي اقتصادي كه در هر دو صورت هميشه ضررهاي آن متوجه مردم ايران بوده است و اين ستم نظام استيلاي جهاني است كه به صورت مستقيم و غيرمستقيم ملتهاي مختلف را به خاطر سياستها و منافع سرمايهداري از دانش روز محروم ميكند.
■ دوزخ
با اين همه انرژي هستهاي حق مسلم ما نيست، چون:
براي كشوري كه آمار بسيار بالاي سوانح و تصادفها و جادههاي غيراستاندارد را دارد،
در كشوري كه حمل و نقل انسانها در زمين و هوا و دريا از امنيت كامل و استانداردي برخوردار نيست چه رسد به حمل و نقل مواد و سوختهاي هستهاي،
در كشوري كه خوردوهاي پرشتاب 2006 در خيابانها و جادههاي دههي پنجاه، تمدن و پيشرفت ناميده ميشود،
در كشوري كه پايينترين حدود استاندارد كالاها به ندرت رعايت ميشود،
در كشوري كه قانون و نظم و وحدت ملي به معناي فراگير آن وجود ندارد،
در كشوري كه داراي قوانيني بيثبات و چندگانه است،
در كشوري كه وضعيت وخيم اقتصادي مردم آن به طرز وحشتناكي بيشتر ميشود،
در كشوري كه اكثر جوانان آن به جاي «ساختن» به فكر فرار از آن هستند،
در كشوري كه متخصصين بسياري رشتههاي علمي در حال فرار از آن هستند،
در كشوري كه فرهنگ استفاده صحيح از سادهترين ابزار كمتر ديده ميشود،
در كشوري كه با وجود داشتن منابع بالقوه، دانش و فرهنگ استفاده از ساير منابع انرژي نظير انرژي خورشيدي و باد كمتر آزمايش شده است،
در كشوري كه در صورت يك آلودگي زيستمحيطي شيميايي و ميكربي كه به مراتب سادهتر از آلودگي هستهاي است دچار بحران ميشود،
در كشوري كه ذهنيت و دانش و تعريف اكثر مردمش از انرژي هستهاي اكثراً سلاحهاي هستهاي است،
در كشوري كه مردمش كمتر ميدانند كه مساله ساختن بمب اتمي نيست بلكه در صورت كوچكترين اشتباه، عواقب آلودگي هستهاي به مراتب وخيمتر از خود بمباران اتمي خواهد بود، حادثهاي مثل چرنوبيل عبرت ترسناكي است.
در كشوري كه در حال حاضر بيشتر تهران است تا ايران،
در كشوري كه از درصد بالايي از زمين و منابع طبيعي و ساير منابع انرژي خود استفاده نميكند و مدرنيته را تنها شهرنشين بودن تعريف كرده است،
در كشوري كه داراي همسايگان متعدد و بعضاً با رژيمهاي كمثبات است،
در كشوري كه از مرزهاي بيدر و پيكرش به راحتي مواد مخدر وارد و خارج ميشود و هنوز اين مساله حل نشده است،
در كشوري كه قوانين گمركي بسيار بد و ويرانكنندهاي دارد،
در كشوري كه هنوز ميتواند با سياستهاي صحيح يكي از قدرتهاي نفتي و پتروشيمي دنيا و به موازات قدرتهاي اتمي باشد و از موضع قدرت حرف بزند اما متاسفانه اينگونه نيست،
در كشوري كه از بسياري لحاظ و كارهاي زيربنايي در عقبماندگي مفرطي به سر ميبرد،
انرژي هستهاي حق مسلم او نيست.
انرژي هستهاي حق مسلم ما نيست چون ايران مرتب براي غرب كه تمام دانش هستهاي را در اختيار دارد پيامهاي تهديدآميز ميفرستد و با تهديد و شعار هيچ كس به هيچ نتيجهاي نميرسد.
چون ايران در اين مناقشات و تنشها همواره چهرهاي سنتي از خود ارائه داده كه براي جهان غرب و فرهنگ مدرنيتهي آن ترسناك و موجب گريز بوده است. ترسي كه «نهادن تيغ در كف زنگي مست» مصداق آن است و ايران بايد اين چهرهي زنگي مست خود را ترميم كند.
چون در طول 33 سال گذشته، حكومتهاي ايران جهان غرب را با شعارهاي توخالي دشمن خود كرده است بي اين كه فايدهاي داشته باشد و بي اين كه يك بار از موضع قدرت توانسته باشد مسائلش را حل كند و در نهايت با دادن امتيازاتي عقبنشيني كرده است و حاصل اين دشمني جز عقبماندگي براي ايران و اندكي هم متضرر شدن بازار غرب، نبوده است.
چون با وجود داشتن مازاد درآمد نفتي حيرتانگيز كسي نميداند اين مازاد كجا ميرود؟ و كسي نميداند چرا با همين مازاد درآمد نميتوان بسياري از مسائل زيربنايي اقتصادي را حل كرد.
و چون تا بنيادهاي محكم و مطمئن اقتصادي و ايمني و صنعتي نداشته باشيم و از آن مهمتر فرهنگ و دانش كامل در اين زمينه و داشتن ثبات سياسي و تعامل جهاني، انرژي هستهاي حق مسلم ما نيست و هر زمان كه به چنين شايستگي و استانداردي برسيم ميتوانيم فارغ از تبليغات صدا و سيما در اين مورد و تبليغات رسانههاي جهاني عليه ايران، با غرور و با تمام وجود فرياد بزنيم: «انرژي هستهاي حق مسلم ماست»!
■ برزخ
و كاشها:
كاش آژانس بينالمللي انرژي اتمي و سازمان ملل براي كشورهاي مختلف جهان يك درجهبندي و امتيازبندي در اين مورد در نظر ميگرفتند و دادن امتياز استفاده از انرژي هستهاي را منوط به رسيدن به آن استانداردها و درجههاي مورد نظر ميكردند تا اين كه هر كشوري بدون داشتن زيربنايي اقتصادي و فرهنگي و سياسي مطمئن آن را صِرف اين كه ديگران دارند، «حق» خود نداند.
و كاش به جاي واژه «اعتمادسازي» كه چندين نوع برداشت و معنا براي آن ميتوان متصور شد از همين واژه «استانداردها» و رسيدن به حد نصاب استفاده ميشد و مبنا را همان قرار ميدادند.
و كاش سازمان ملل يك فرصت زماني براي رسيدن ايران به آن استانداردها ميداد كه معلوم شود آيا ايران ميتواند به آن استانداردها برسد يا خير؟
و كاش ميان اين «بودن يا نبودن» راه حل سومي بود تا بيش از اين ميليونها نفر به خاطر سياستهاي عدهاي معدود در دنيا قرباني نشوند. چرا كه سيارهي زمين متعلق به همهي ماست و اين وظيفهي تمام ايرانيان در همه جاي دنيا و صلحدوستان جهان است كه اين تفكر را به جهانيان منتقل كنند.
و كاش مصيبت نفت اين «مايع شيطاني» نبود كه ايران را دهها سال است دچار تغييرات و بيثباتي و كودتا و توطئه و جنگ و مناقشات سياسي كرده است. در كشوري كه در اقتصاد متكي به نفت آن بالاترين صادرات غيرنفتي فقط و فقط 9 ميليارد دلار است، شايد براي بسياري از ايرانياني كه اين مصيبت را با جسم و روح و انديشهي خود حس كردهاند اين آرزو وجود دارد كه اي كاش يا همه نفت داشتند كه دست طمع و تجاوز به خاك ديگران دراز نميكردند يا ما نفت نداشتيم و جامعهمان اين همه مصرفگرا نبود، هيزم خودمان را ميسوزانديم و كار ميكرديم و در آرامش و صلح و كشوري غيرسياسي زندگي ميكرديم. اما مردم ايران به راستي چه گناهي كردهاند كه ناخواسته در اين جغرافياي ناپايداري و وحشت به دنيا آمدهاند و در اين جغرافيا زندگي ميكنند؟
با اين وجود اگر از نظام و دولت فعلي نيز ترسي نداشته باشيم و تمام آن را مثبت و خيرخواه بدانيم، هراس ديگري نيز باقي خواهد ماند: هراس از آينده، آيندهاي كه شايد در چنين سرزميني با اين زيربنا و فرهنگ و اين نوع نگرشهاي رنگارنگ به انرژي هستهاي، ديكتاتوري ظهور كند و «روز داوري» و شب يخبندان ديگري با سلاحهاي هستهاي بيافريند. اخلاق، زيربناست.

در اين زمينه از ديگران:
سيدرضا شكرالهي:
کاش تعريف مشترکي از منافع ملي ميداشتيم /درجستجوي گزينهاي مناسبتر
حسن درويشپور:
جبههي دوستان و دشمنان /مجاهدين، منافقين، محاربين
مهدي جامي:
آينده ما پس از بحران هستهاي /زلزلهاي كه در راه است يا توفيقي اجباري
اميد معماريان:
ارجاع پرونده به شوراي امنيت و مهره مار / از دست دادن تمام امتيازات در دقيقه نود
سعيد.ج:
منافع طبيعي / خواست همگاني براي نتيجه به نفع ايرانيان
سيدمحمدعلي ابطحي:
دريغ... /بايد کسان ديگري مسؤول پرونده مذاکرات شوند.